هوش مصنوعی: پیر بوصالح مرید خاص شیخ بود و هر شب خلال دندان به او می‌داد. درویشی از او خواست روش تراشیدن موی لب را بیاموزد، اما پیر بوصالح پاسخ داد این کار به آسانی ممکن نیست و نیاز به دانش زیادی دارد. او همچنین تعریف کرد که شیخ در آخر عمر تنها یک دندان داشت و هر شب خلال می‌خواست. یک شب پیر بوصالح به این فکر افتاد که چرا شیخ با نداشتن دندان، خلال می‌خواهد. شیخ متوجه شد و گفت این کار برای پیروی از سنت و طلب رحمت است، چرا که پیامبر فرموده: «رحمت خدا بر خلال‌کنندگان امت من در وضو و غذا». پیر بوصالح از این سخن متأثر شد و گریه کرد.
رده سنی: 14+ متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از عبارات عربی و اشاره به سنت‌های دینی ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد.

حکایت ۴۸ - پیر بوصالح دندانی مرید خاص شیخ بود و خدمت خلال او داشتی و موی لب هم او راست کردی. درویشی پیر بوصالح را گفت کی موی لب باز کردن مرا بیاموز، بخندید و گفت

پیر بوصالح دندانی مرید خاص شیخ بود و خدمت خلال او داشتی و موی لب هم او راست کردی. درویشی پیر بوصالح را گفت کی موی لب باز کردن مرا بیاموز، بخندید و گفت ای درویش، بهفتاد دانشمند علم باید کی موی لب درویشی باز توان کرد. این کار بدین آسانی نیست. این پیر بوصالح گفت که شیخ را در آخر عمر یک دندان بیش نمانده بودو هر شب چون از طعام خوردن فارغ شدی خلالی از من بستدی و گرد بر گرد دندان برآوردی و بوقت دست شستن آبی بوی فراگذاشتی. یک شب چون شیخ خلال بستد، از آنجا که شعف آدمیست بر اعتراض کردن بر همه کسی، بدل من درآمد کی شیخ دندان ندارد و بخلالش حاجب نیست، هر شب خلال از من چرا می‌گیرد؟ شیخ سربرداشت و بمن نگاه کرد و گفت استعمال سنت راو طلب رحمت را، که رسول می‌فرماید کی رَحم اللّه المخلّلینَ مِن اُمّتی فِی الوضوءِ وَالطعام. من آگاه گشتم و گریه برمن افتاد.
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۴۷ - آورده‌اند کی شیخ ناتوان شده بود، طبیبی را حاضر آوردند تا شیخ را مداوا کند. مگر طبیب گبر بود، چون به شیخ رسید خواست کی دست بر نبض شیخ نهد، شیخ حسن را گ
گوهر بعدی:حکایت ۴۹ - آورده‌اند که درآن وقت که شیخ بوسعید به نشابور بود، خواجه علیک را که از مریدان شیخ بود، و خواجه حسن مؤدب را، بمیهنه فرستاد بمهمی. خواجه علیک گفت چون بن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.