هوش مصنوعی:
متن بالا بیانگر درد و رنج نویسنده از روزگار ناسازگار و نبود یاران صمیمی است. او از تغییرات ناگهانی زندگی، بیوفایی دوستان و فریبهای روزگار شکایت دارد. همچنین به انتقاد از برخی رفتارهای نادرست در جامعه و اشاره به تفاوتهای فرهنگی و مذهبی میپردازد. در بخشی از متن، نویسنده از میهمانی و نوشیدن شراب یاد میکند و احساسات خود را با تشبیهات شاعرانه بیان مینماید.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم پیچیده فلسفی و اجتماعی است و همچنین اشاراتی به مصرف شراب دارد که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. علاوه بر این، استفاده از زبان ادبی و کهن ممکن است برای درک کامل، نیاز به دانش پیشرفته داشته باشد.
شمارهٔ ۸۵ - به یکی از دوستان نوشته است
به روزگار عزیزان که روزگار عزیز
حرام باشد بی دوستان بسر بردن ۱
همه آمدند آن که بایست نیامد، از مقتضیات طالع واژگون و گردش های ناهنجار گردون دون است. یار میباید و نمیآید، غیر میآید و نمیباید. روزگار را دیدید که چه اساس ها چید و چه بساط ها برچید و چه حقه ها باخت و چه حیل ها ساخت؟ چرخ بازی گر ازین بازیچه ها بسیار دارد. آفرین بر ذهن و قاد شما که نابغه را بجا نوشته بودند. هرون بابی نواس گفت: قاتلک الله کانک معنا او مطلع علی سرنا اما نمیدانم چرا لیل را مدرک گفته و یوم را نگفته اند و حال آن که تشبیه ممدوح بشب تار مذموم است و مطلع نهار ممدوح. کاغذ بزرگ به خط خیلی جلی نوشته بودم، جوابش از شما نرسید. اندیشة دارم بدست غیر افتاده باشد. امان از دست نامحرمان و نامردان. محرمی کو که فرستم بتو پیغامی چند. رمزها و غمزها چه شد، همزها و لمزها کجا رفت؟ فساد و عناد عاقبت ندارد و طغیان و عصیان عافیت ندارد. و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین ویل لکل همزه لمزه. ۲
مکنیل صاحب حاضر هنگام تحریر است دعای بلند و ثنای ارجمند بشما دارد. این ها را او گفت که من نوشتم، محظوظم بغایت از حسن وفا و صدق صفای آنها که علقا فرنگستان و جهلا کافرستان میگویند. گر مسلمانی همین شدادی ها و زراقی هاست، خدا بیامرزد آقای عبدالرزاق بیک را که در شرح احوال این طایفه عجب درستی نوشت نعم ماقال: ۳
در کیش من اسلامی اگر هست بعالم
در کفر سر زلف چون زنجیر بتان است ۴
گر واعظ مسجد بجز این گوید مشنو
این احمق بیچاره چه داند حیوان است ۵
حضرت مکنیل حالا و بالفعل با کمال تبجیل تفوح من فیه رایحه الشراب و غلب لونه من اللهو والاطراب نشسته. ۶
پیش من شمع و من از عشق چو شمع
سوز او ز آتش و سوز من از آب ۷
می خورد سرخ تر از چشم خروس
در شب تیره تر از پر غراب ۸
والسلام ۹
حرام باشد بی دوستان بسر بردن ۱
همه آمدند آن که بایست نیامد، از مقتضیات طالع واژگون و گردش های ناهنجار گردون دون است. یار میباید و نمیآید، غیر میآید و نمیباید. روزگار را دیدید که چه اساس ها چید و چه بساط ها برچید و چه حقه ها باخت و چه حیل ها ساخت؟ چرخ بازی گر ازین بازیچه ها بسیار دارد. آفرین بر ذهن و قاد شما که نابغه را بجا نوشته بودند. هرون بابی نواس گفت: قاتلک الله کانک معنا او مطلع علی سرنا اما نمیدانم چرا لیل را مدرک گفته و یوم را نگفته اند و حال آن که تشبیه ممدوح بشب تار مذموم است و مطلع نهار ممدوح. کاغذ بزرگ به خط خیلی جلی نوشته بودم، جوابش از شما نرسید. اندیشة دارم بدست غیر افتاده باشد. امان از دست نامحرمان و نامردان. محرمی کو که فرستم بتو پیغامی چند. رمزها و غمزها چه شد، همزها و لمزها کجا رفت؟ فساد و عناد عاقبت ندارد و طغیان و عصیان عافیت ندارد. و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین ویل لکل همزه لمزه. ۲
مکنیل صاحب حاضر هنگام تحریر است دعای بلند و ثنای ارجمند بشما دارد. این ها را او گفت که من نوشتم، محظوظم بغایت از حسن وفا و صدق صفای آنها که علقا فرنگستان و جهلا کافرستان میگویند. گر مسلمانی همین شدادی ها و زراقی هاست، خدا بیامرزد آقای عبدالرزاق بیک را که در شرح احوال این طایفه عجب درستی نوشت نعم ماقال: ۳
در کیش من اسلامی اگر هست بعالم
در کفر سر زلف چون زنجیر بتان است ۴
گر واعظ مسجد بجز این گوید مشنو
این احمق بیچاره چه داند حیوان است ۵
حضرت مکنیل حالا و بالفعل با کمال تبجیل تفوح من فیه رایحه الشراب و غلب لونه من اللهو والاطراب نشسته. ۶
پیش من شمع و من از عشق چو شمع
سوز او ز آتش و سوز من از آب ۷
می خورد سرخ تر از چشم خروس
در شب تیره تر از پر غراب ۸
والسلام ۹
تعداد ابیات: ۵
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۸۴ - نامة ای است که قائم مقام از سرخس به مشهد نوشته است
گوهر بعدی:شمارهٔ ۸۶ - نامة ای است دوستانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.