هوش مصنوعی: نویسنده با زبانی ادبی و پرطمطراق از الطاف و مراحم شخصی بلندپایه (حضرت والا) سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که این لطف‌ها آنقدر زیاد شده‌اند که باعث شرمساری و درماندگی او شده‌اند. او از شدت احسان و بخشش‌های بی‌حدوحصر ارباب خود می‌نالد و بیان می‌کند که دیگر تاب تحمل این همه لطف را ندارد. نویسنده در نهایت با التماس و فروتنی از ارباب خود می‌خواهد که از این همه بخشش بکاهد و گاهی با خطابات مبارک خود، او را سرفراز کند.
رده سنی: 16+ متن از واژگان و اصطلاحات ادبی پیچیده و کهنی استفاده کرده است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کم‌سال دشوار است. همچنین، مفاهیم عمیق فروتنی و شکرگزاری در قالب ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شمارهٔ ۹۱ - خطاب به نواب شعاع السلطنة فتح الله میرزا

تصدقت شوم: همه وقت الطاف حضرت والا افزون از عد ستاره بود و خجلت چاکر قدیمی زیاده از حد شماره؛ تا این بار که فیض حضور بر سیبل عبور مقدور شد، پایه بخت فدوی اوجی گرفت و دریای فضل و کرم والا موجی زد که بیک جزر و مد خجلت های بیش از حصر و حد را کلا و طرا محو منسی ساخت و هم رکابی امام ویردی بیک که با خلعت و ارمغان در منزل ارمغانی رسید پیر غلام را در محنت شرمساری در کمال سبک باری دید. اما از راه یگانگی و رسم خواجه تاشی دور نیست که بر خود فرض کند و صریحا عرض نماید که: اگر بار دیگر نیز این موج احسان اوج گیرد بیم آن است که وجود نابود پیر غلام را نحو و معدوم سازد. چرا که تا حال شرمندگی و خجلت های فراوان و انبوه مثل پشته و کوه، موجود بود که سیبه و سنگری قوی برای وجود ضعیف میشد، حالا که سیبه و بدنه نیست، هر چه بزنند بسینه و بدن میخورد. ۱
آخر لطف و عنایت حدی دارد، احسان و مکرمت را اندازه هست. ریزش سحاب در تابستان چنان نیست که بهار؛ تابش آفتاب در صبح و شام نیست که نصف النهار. جود و کرم والا با این گونه علو همم چه گونه سحابی است و چطور آفتابی که یک آن و یک دم از بارش و تابش گریز ندارد و دست هیچ حمد و شکر بدامان این طور نعمت و رحمت نمیرسد. شکر و تلافی بامتناع علی رسید، جز مردن و خود را از این عجز و قصور فارغ کردن چه چاره خواهد بود؟ ۲

پس ای ملک که من اندر تو آن همی شنوم
که در مسیح شنیدم ز فرقه جهال ۳
رخت سلسله و شعر سلسله دار و معانی مسلسل و الفاظ اعذب من الرحیق السلسل را یک جا و یک بار با هم فرستادن خود انصاف فرمائید چگونه مجال شکر میدهد و قدرت نطق باقی میگذارد؛ مگر آن همه طوق مرحمت و زنجیر التفات بر پای دل و گردن جان نهاده اید بس نیست که باز تاکید و تجدید لازم میدانید؟ ۴
قربانت شوم؛ عاجزم در ثنای تو عاجز. راه دور است و آفتاب تند و امام ویردی بیک عازم شرفیابی، پیر غلام در قصد آن که بقدر توان از سلسله بخلخال گریزد؛ حاشا و کلا من از کمند تو تا زنده ام نخواهم رست. استدعا آنچه که چاکر فدوی را گاه بگاه به خطوط مبارکه سرفراز و محظوظ فرمایند و همواره حلاوت التفات بمذاق جان بخشند. والسلام ۵
تعداد ابیات: ۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۹۰ - خطاب به میرزا فضل الله علی آبادی مستوفی خاقان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹۲ - خطاب به محمودخان دنبلی قوریساول باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.