هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و ناامیدی شاعر نسبت به زندگی و شرایط خود سخن میگوید. او از فقدان روشنایی و آشنایی واقعی در زندگی شکایت دارد و احساس میکند که هرچه داشته از دست داده است. شاعر از خودنمایی و تکبر دیگران آزرده است و امیدی به بهبود شرایط ندارد. او فقر و درماندگی را توصیف میکند و از اضطراب و اسارت در قفس زندگی مینالد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ کس را نمیتوان ستود، چرا که همه درگیر خودستایی هستند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، همچنین بیان احساسات پیچیده مانند ناامیدی و حسرت، برای درک بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. این متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۷۸ - بملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
بملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
در آشنائی خورشید روشنائی نیست ۱
هر آنچه رفت زدستم برون ز دل هم رفت
میان دست و دلم چون صدف جدائی نیست ۲
غبار خاطرم از شش جهت گرفته فرو
چو اخگرم سرو پروای خودنمائی نیست ۳
بکشوری که فتد عکس تیره روزی ما
زآب و آینه امید روشنائی نیست ۴
مرا که شیوه افتادگی هنر باشد
شکست نفس بجز عیب خودستائی نیست ۵
ز درد فقر دلا غیرتی اگر داری
مخواه مرگ که خواهش بجز گدائی نیست ۶
باضطراب گرفتارم آنقدر که قفس
شکسته است و مرا فرصت رهائی نیست ۷
چو پاز آبله پوشیده ای، برو بنشین
که ناقص است سلوک ار برهنه پائی نیست ۸
که را کلیم ستودم که بر سپهر نرفت
هزار حیف که پروای خودستائی نیست ۹
در آشنائی خورشید روشنائی نیست ۱
هر آنچه رفت زدستم برون ز دل هم رفت
میان دست و دلم چون صدف جدائی نیست ۲
غبار خاطرم از شش جهت گرفته فرو
چو اخگرم سرو پروای خودنمائی نیست ۳
بکشوری که فتد عکس تیره روزی ما
زآب و آینه امید روشنائی نیست ۴
مرا که شیوه افتادگی هنر باشد
شکست نفس بجز عیب خودستائی نیست ۵
ز درد فقر دلا غیرتی اگر داری
مخواه مرگ که خواهش بجز گدائی نیست ۶
باضطراب گرفتارم آنقدر که قفس
شکسته است و مرا فرصت رهائی نیست ۷
چو پاز آبله پوشیده ای، برو بنشین
که ناقص است سلوک ار برهنه پائی نیست ۸
که را کلیم ستودم که بر سپهر نرفت
هزار حیف که پروای خودستائی نیست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۷ - گر بقسمت قانعی بیش و کم دنیا یکیست
گوهر بعدی:غزل ۷۹ - یک شهر سنگدل را یک سخت جان بسست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.