هوش مصنوعی: این متن شعری است که به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، رنج، صبر و فلسفه زندگی می‌پردازد. شاعر از سنگدلی شهر، درد عشق، وابستگی به معشوق، و ضرورت صلح با روزگار سخن می‌گوید. همچنین، به مفاهیمی مانند گمراهی، عادت، و گذر عمر اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و جدایی نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۷۹ - یک شهر سنگدل را یک سخت جان بسست

یک شهر سنگدل را یک سخت جان بسست
جائی که صد خدنگ بود یک نشان بسست ۱

زلفت هزار حلقه کمان را چه می کند
گر صید دل مرا بود یک کمان بسست ۲

دل زان تست بر سر جان گر سخن بود
قسمت کنیم با تو مرا نیم جان بسست ۳

گمراه آنکه پیرو ارباب عادتست
خضر ره تو ماند ازین کاروان بسست ۴

با دهر جنگ، شیشه بسنگ آزمودنست
با روزگار صلح کن، این امتحان بسست ۵

گر نیک بنگریم غبار وجود ما
از بهر چشم بستن این خاکدان بسست ۶

در پیش سر فکندن نرگس اشاره ایست
یعنی دگر نظاره این بوستان بسست ۷

بند دگر بپای دلت از وطن منه
بیرون نرفتن از قفس آشیان بسست ۸

خواهد گسیخت رشته طاقت ز پیچ و تاب
دیگر کلیم آرزوی آن میان بسست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۸ - بملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
گوهر بعدی:غزل ۸۰ - دل که چون نرگس مستت بشراب افتادست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.