هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین از عشق نافرجام، جدایی و درد دل شاعر سخن میگوید. شاعر از دلی پر از کینه، غمهای بیپایان و آرزوهای بربادرفته مینالد و امیدی به بهبودی ندارد. تصاویری مانند ابروی پرچین، غبار زمین، صیاد و دام، میخانه و مستی، آتش و سواری جهانسوز، همگی بر عمق ناامیدی و اندوه شاعر تأکید دارند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق نافرجام، اندوه وجودی و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به درک نسبی از شعر کلاسیک فارسی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد توسعه مییابد.
غزل ۳۶۴ - ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد ۱
تا بکنج دل من جای نبیند اول
نیست ممکن که غباری ز زمین برخیزد ۲
هر که صیاد، تو آن وقت بدامش آئی
که ز پیری نتواند ز کمین برخیزد ۳
کار مژگان سیه مست تو شد کج روشی
هر که برخاست ز میخانه چنین برخیزد ۴
سرم از زانوی اندوه جدا خواهد شد
سرنوشتم اگر از لوح جبین برخیزد ۵
آخر ایشوخ جهانسوز سواری تا چند
تا بکی آتش از خانه زین برخیزد ۶
تا تو رفتی ز کنارم بنظرها خوارم
بشکند قیمت خاتم چو نگین برخیزد ۷
این زمان رانیم از بزم و ندانی که کلیم
آید آنروز که گوئی بنشین برخیزد ۸
بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد ۱
تا بکنج دل من جای نبیند اول
نیست ممکن که غباری ز زمین برخیزد ۲
هر که صیاد، تو آن وقت بدامش آئی
که ز پیری نتواند ز کمین برخیزد ۳
کار مژگان سیه مست تو شد کج روشی
هر که برخاست ز میخانه چنین برخیزد ۴
سرم از زانوی اندوه جدا خواهد شد
سرنوشتم اگر از لوح جبین برخیزد ۵
آخر ایشوخ جهانسوز سواری تا چند
تا بکی آتش از خانه زین برخیزد ۶
تا تو رفتی ز کنارم بنظرها خوارم
بشکند قیمت خاتم چو نگین برخیزد ۷
این زمان رانیم از بزم و ندانی که کلیم
آید آنروز که گوئی بنشین برخیزد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۳ - گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
گوهر بعدی:غزل ۳۶۵ - بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.