هوش مصنوعی: شاعر در این متن از احساسات و تجربیات خود در مورد عید و زندگی سخن می‌گوید. او از دیدن ماه عید، ترس از عاقبت کار، و امید به آینده می‌گوید. همچنین، از خنده و گریه، ترس و امید، و تجربیات زندگی خود یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مرگ و عاقبت کار نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۴۶۳ - بروی ساغر می ماه عید را دیدم

بروی ساغر می ماه عید را دیدم
همین بسست درین عید دید و وا دیدم ۱

بغیر دیده که پوشیدم از مراد دو کون
بقدر همت خود جامه ای نپوشیدم ۲

چنین که برگ و بر نخل آه پیکانست
بفرق سایه آهست سایه بیدم ۳

لبم ز خنده و چشمم ز گریه ترسیده است
با شک بی اثر خویش بسکه خندیدم ۴

ز عاقبت نیم ایمن که ترسم آخر کار
کفن برون کند از تن لباس تجریدم ۵

بسان شمع کس آواز گریه ام نشیند
باشک خویش اگر تا صباح غلطیدم ۶

گران نبودم بر طبع دوستان هرگز
بزور رفتن و دیر آمدن مه عیدم ۷

بحشر آخر از خواب مرگ برخیزد
گمان مبر که زامداد بخت نومیدم ۸

به پیر جام از آندم که دست داده گلیم
زخط ساغر چون شیشه سر نه پیچیدم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۶۲ - بر شکال دولت آبادست و ما بی باده ایم
گوهر بعدی:غزل ۴۶۴ - کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.