هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ساقی می‌خواهد که در موسم عید به او شراب بدهد تا غم و اندوه را از بین ببرد. او از زیبایی‌های طبیعت و تأثیر شراب در شادی و رفع غم سخن می‌گوید و به دنبال آرامش و شادی در زندگی است.
رده سنی: 18+ اشاره به مصرف شراب و مفاهیم عرفانی مرتبط با آن ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نباشد.

شماره ۳۱۵ - ساقیا موسم عیدست بده ساغر می

ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
بر فشان صبحدم از بهر قدح گوهر می ۱

روزه کر دست دماغ من سود از ده خشگ
که کند چاره اینواقعه طبع ترمی ۲

شام اندوه سرآید بدمد صبح امید
چون فروزان شود از مشرق جام اختر می ۳

بر رخ سیمبران حسن کند نقش و نگار
بسر انگشت تر ساقی و آب زرمی ۴

بیشتر ز آنکه برد باد عدم خاک وجود
رنگ ده آب روانرا بتف اخگر می ۵

اندرین خرگه محنت زده دانا چه کند
خیمه مانند حباب ار نزند بر سر می ۶

از در هیچ کست کار طرب نگشاید
کار دل میطلبی باز مگرد از درمی ۷

یار صافیدل اگر بایدت ای ابن یمین
اینصفت نیست کسی را بجز از ساغر می ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۱۴ - زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهی
گوهر بعدی:شماره ۳۱۶ - ساقی قدح می که درو هست صفائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.