هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این عشق به حدی شدید است که صبر و آرامش را از او گرفته است. شاعر همچنین از قدرت و زیبایی معشوق تعریف می‌کند و اذعان می‌کند که هیچ چیز در دنیا به اندازه‌ی عشق به معشوق ارزش ندارد. در نهایت، شاعر تسلیم بودن خود در برابر معشوق را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۴۶ - دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
از خانه برون آمد و بازار بیاراست ۱

در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین
در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست ۲

صبر و دل و دین می‌رود و طاقت و آرام
از زخم پدید است که بازوش تواناست ۳

از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست ۴

چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون
مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست ۵

دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد
از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست ۶

فریاد من از دست غمت عیب نباشد
کاین درد نپندارم از آن من تنهاست ۷

با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم
چون زهره و یارا نبود چاره مداراست ۸

از روی شما صبر نه صبر است که زهر است
وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست ۹

آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری
عیش است ولی تا ز برای که مهیاست ۱۰

گر خون من و جمله عالم تو بریزی
اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست ۱۱

تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۷۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۵ - خوش می‌رود این پسر که برخاست
گوهر بعدی:غزل ۴۷ - سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.