هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از درد و رنج عاشقان بینوا مانند فرهاد یاد میکند. شاعر زیبایی معشوق را با خورشید و پری مقایسه میکند و تأکید میکند که عشق واقعی تنها با تجربهی آن قابل درک است. همچنین، شاعر از باران بلا و رنجهایی که بر سرش آمده، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق، رنج و زیباییشناسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم فلسفی در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۶۱ - افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست ۱
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست ۲
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست ۳
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست ۴
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست ۵
از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدهست ۶
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست ۷
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدید است ۸
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست ۹
با این همه باران بلا بر سر سعدی
نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست ۱۰
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست ۱
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست ۲
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست ۳
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست ۴
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست ۵
از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدهست ۶
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست ۷
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدید است ۸
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست ۹
با این همه باران بلا بر سر سعدی
نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۱۳۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۰ - شب فراق که داند که تا سحر چند است
گوهر بعدی:غزل ۶۲ - ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.