هوش مصنوعی: این شعر عرفانی و عاشقانه از مولانا بیانگر رهایی از تعلقات دنیوی و غرق شدن در عشق الهی است. شاعر از رها کردن خرد و عقل، پیوستن به دیوانگان عشق، و رسیدن به وحدت با معشوق حقیقی سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین برخی اشارات به می‌و میخانه نیاز به بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارد.

شماره ۱۱۱ - عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم

عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم
شمع افروخته شد هم پر پروانه شویم

حلقه طره او در شکنست و خم و تاب
باید اندر سر این سلسله دیوانه شویم

آشنایان غم عشق برآنند که ما
زین خیال و خرد شیفته بیگانه شویم

حاصل از سبحه و سجاده ندیدیم سپس
پاسبانان سر کوچه میخانه شویم

کی درین زاویه ها بود باندیشه ما
که بافسون غم عشق تو افسانه شویم

یار پیمان شکن از شارع میخانه گذشت
باید اندر قدمش بر سر پیمانه شویم

رشته سبحه گسستیم که بی دانه و دام
حجه صوفی و آن سبحه صد دانه شویم

گرد گشتیم و بیفشاند ز دامن همه تن
پنجه گردیم که بر طره او شانه شویم

بیت معمور ولایت دل دیوانه ماست
گنج مائیم ولی باید ویرانه شویم

کمتر آید ز زنان کشمکش پرده دری
تن بود پرده بکوشید که مردانه شویم

نیست در شهر بتی تا ببرد دل ز صفا
باز گردید حریفان که بکاشانه شویم

خانه از غیر بپردازیم از نفی خودی
همدل و همسخن و همسر جانانه شویم
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - دردیست ز عشق او به جانم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.