خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از زیبایی و جادوی چشمهای معشوق، بیخوابی ناشی از عشق، و فداکاری در راه معشوق صحبت میکند. شاعر همچنین از بیتوجهی معشوق و نالههای خود در این راه گلایه میکند و در نهایت از حیرت و شیدایی خود در برابر زیبایی معشوق سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۳۴ - قیامت باشد آن قامت در آغوش
قیامت باشد آن قامت در آغوش
شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش ۱
غلام کیست آن لعبت؟ که ما را
غلام خویش کرد و حلقه در گوش ۲
پریپیکر بتی کز سحر چشمش
نیامد خواب در چشمان من دوش ۳
نه هر وقتم به یادِ خاطر آید
که خود هرگز نمیگردد فراموش ۴
حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر که بر دوش ۵
نصیحتگوی ما عقلی ندارد
برو گو «در صلاح خویشتن کوش» ۶
دهل زیر گلیم از خلق پنهان
نشاید کرد و آتش زیر سرپوش ۷
بیا ای دوست! ور دشمن ببیند
چه خواهد کرد؟ گو «میبین و میجوش» ۸
تو از ما فارغ و ما با تو همراه
ز ما فریاد میآید، تو خاموش ۹
حدیث حسن خویش از دیگری پرس
که سعدی در تو حیران است و مدهوش ۱۰
شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش ۱
غلام کیست آن لعبت؟ که ما را
غلام خویش کرد و حلقه در گوش ۲
پریپیکر بتی کز سحر چشمش
نیامد خواب در چشمان من دوش ۳
نه هر وقتم به یادِ خاطر آید
که خود هرگز نمیگردد فراموش ۴
حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر که بر دوش ۵
نصیحتگوی ما عقلی ندارد
برو گو «در صلاح خویشتن کوش» ۶
دهل زیر گلیم از خلق پنهان
نشاید کرد و آتش زیر سرپوش ۷
بیا ای دوست! ور دشمن ببیند
چه خواهد کرد؟ گو «میبین و میجوش» ۸
تو از ما فارغ و ما با تو همراه
ز ما فریاد میآید، تو خاموش ۹
حدیث حسن خویش از دیگری پرس
که سعدی در تو حیران است و مدهوش ۱۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۳ - خطا کردی به قول دشمنان گوش
گوهر بعدی:غزل ۳۳۵ - یکی را دست حسرت بر بناگوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.