خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی است که به جستجوی حقیقت و معنویت می‌پردازد. شاعر از مفاهیمی مانند گنج پنهان، عنقای خیال، و سیب سخنگو استفاده می‌کند تا به ناپیدایی و دستنیافتنی بودن حقیقت اشاره کند. همچنین، از تشبیهاتی مانند بلبل و گل برای بیان ناامیدی و اشتباه در درک حقایق استفاده شده است.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر دشوار بوده و نیاز به تجربه و دانش بیشتری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۵۱ - من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت

من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت ۱

گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد
فریاد که در کون و مکانش نتوان یافت ۲

افتاده چو دولت بکنار من درویش
آن نقد که در هیچ میانش نتوان یافت ۳

عنقای خیالش که شکار نظر ماست
صیدیست که بی بند زبانش نتوان یافت ۴

نزدیکتر از لب بدهانست درین باغ
آن سیب سخنگو که نشانش نتوان یافت ۵

بلبل ز زر چهره ی گل در غلط افتاد
پنداشت که در برگ خزانش نتوان یافت ۶

چون عاقبت درد کشان دید فغانی
دیریست که در دیر مغانش نتوان یافت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۰ - بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۲ - خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.