هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از سعدی، بیانگر احساسات عمیق و شور عشق است. شاعر از عشق و محبت سخن میگوید و از درد و رنج عشق نیز یاد میکند. او عقل و منطق را در برابر عشق ناتوان میداند و معتقد است که عشق فراتر از درک عقل است. شاعر همچنین به انتقاد از کسانی میپردازد که عشق را نمیفهمند و به عاشقان طعنه میزنند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین آن مانند انتقاد از اجتماع و نقد عقل در برابر عشق، نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۳۴۵ - گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل ۱
ایا باد سحرگاهی گر این شب روز میخواهی
از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل ۲
گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکشم شاید
هزارش صید پیش آید به خون خویش مستعجل ۳
گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من
بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل ۴
ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا
که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل ۵
به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
نه قتلم خوش همیآید که دست و پنجه قاتل ۶
اگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواند
شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل ۷
ز عقل اندیشهها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل ۸
مرا تا پای میپوید طریق وصل میجوید
بهل تا عقل میگوید زهی سودای بیحاصل ۹
عجایب نقشها بینی خلاف رومی و چینی
اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل ۱۰
در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید
که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل ۱۱
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل ۱
ایا باد سحرگاهی گر این شب روز میخواهی
از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل ۲
گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکشم شاید
هزارش صید پیش آید به خون خویش مستعجل ۳
گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من
بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل ۴
ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا
که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل ۵
به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
نه قتلم خوش همیآید که دست و پنجه قاتل ۶
اگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواند
شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل ۷
ز عقل اندیشهها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل ۸
مرا تا پای میپوید طریق وصل میجوید
بهل تا عقل میگوید زهی سودای بیحاصل ۹
عجایب نقشها بینی خلاف رومی و چینی
اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل ۱۰
در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید
که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۸۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۴ - ساقی بده آن شراب گلرنگ
گوهر بعدی:غزل ۳۴۶ - مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.