خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد هجران و جدایی مینالد و از تنهایی و بیکسی خود سخن میگوید. او از ناامیدی و رنجهای عاطفی خود میگوید و آرزوی وصل را دارد، اما احساس میکند که این آرزو دستنیافتنی است.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، موضوعاتی مانند هجران و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۴۵۸ - مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
مگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من ۱
دلم کز داغ هجران شد سیه منما ره وصلش
که هرگز سوی بستان ره نخواهد بر در زاغ من ۲
به داغ بی کسی ز انسان گرفتارم که گر سوزم
نگردد هیچگه پروانه هم گرد چراغ من ۳
که جوید از من سرگشته، پی در وادی هجران
مگر زاغ از هوای استخوان گیرد سراغ من ۴
شود همچون فغانی زهره ام از بیم هجران آب
که زهر ناامیدی کرده گردون در ایاغ من ۵
مگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من ۱
دلم کز داغ هجران شد سیه منما ره وصلش
که هرگز سوی بستان ره نخواهد بر در زاغ من ۲
به داغ بی کسی ز انسان گرفتارم که گر سوزم
نگردد هیچگه پروانه هم گرد چراغ من ۳
که جوید از من سرگشته، پی در وادی هجران
مگر زاغ از هوای استخوان گیرد سراغ من ۴
شود همچون فغانی زهره ام از بیم هجران آب
که زهر ناامیدی کرده گردون در ایاغ من ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۷ - بسوی درد از گلشن افلاک می آید برون
گوهر بعدی:شماره ۴۵۹ - می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.