هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از سعدی بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. شاعر از عشق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او به حدی است که هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود و دیگران سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که تنها آرزویش رسیدن به معشوق است.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

غزل ۵۱۱ - هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی ۱

یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند
هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی ۲

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست
کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی ۳

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی ۴

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی ۵

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی ۶

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی ۷

در پارس که تا بوده‌ست از ولوله آسوده‌ست
بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی ۸

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی ۹

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۰۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۱۰ - نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
گوهر بعدی:غزل ۵۱۲ - همه چشمیم تا برون آیی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.