هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از ناامیدی و دلشکستگی خود در عشق سخن میگوید. او از وفاداری و عهدشکنی معشوق شکایت کرده و بیان میکند که با وجود تمام تلاشهایش برای نزدیکی به معشوق، او از او دور شده است. شاعر همچنین از بیعدالتی و ناشناختگی قدر دوستی و عشق توسط معشوق ابراز ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۵۳۰ - ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی ۱
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی ۲
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم
به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی ۳
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی ۴
نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن
چرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی ۵
تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسی
مگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی ۶
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی ۱
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی ۲
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم
به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی ۳
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی ۴
نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن
چرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی ۵
تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسی
مگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۳۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۲۹ - سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
گوهر بعدی:غزل ۵۳۱ - ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.