هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از دل دیوانه‌اش، ناباکی و بی‌تابی‌اش سخن می‌گوید. او از عشق و رنج‌های ناشی از آن می‌نالد و به دنبال آرامش در خمخانه و رهایی از پندارهای دنیوی است. شاعر از عشق به معشوق و دردهای ناشی از آن سخن می‌گوید و در نهایت به دنبال درمان و رهایی از این دردهاست.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و اندوه ناشی از عشق و جست‌وجوی معنوی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.

غزل ۵۸۹ - دل دیوانگیم هست و سر ناباکی

دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی ۱

سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد
خرقه گو در بر من دست بشوی از پاکی ۲

دست در دل کن و هر پرده پندار که هست
بدر ای سینه که از دست ملامت چاکی ۳

تا به نخجیر دل سوختگان کردی میل
هر زمان بسته دلی سوخته بر فتراکی ۴

انت ریان و کم حولک قلب صاد
انت فرحان و کم نحوک طرف باکی ۵

یا رب آن آب حیات است بدان شیرینی
یا رب آن سرو روان است بدان چالاکی ۶

جامه‌ای پهن‌تر از کارگه امکانی
لقمه‌ای بیشتر از حوصله ادراکی ۷

در شکنج سر زلف تو دریغا دل من
که گرفتار دو مار است بدین ضحاکی ۸

آه من باد به گوش تو رساند هرگز
که نه ما بر سر خاکیم و تو بر افلاکی ۹

الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی
زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی ۱۰

سعدیا آتش سودای تو را آبی بس
باد بی‌فایده مفروش که مشتی خاکی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۸۲۵
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۸۸ - عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی
گوهر بعدی:غزل ۵۹۰ - عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.