هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق به معشوق و جذابیتهای او سخن میگوید. با استفاده از تصاویری مانند زلف پریشان، بت حورسرشت، و اشاره به مفاهیمی مانند بهشت، حیات، و عشق ازلی، شاعر احساسات خود را بیان میکند. همچنین، در ابیاتی به مفاهیم عرفانی مانند خضر، کوثر، و جنت رضوان اشاره شده است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارههای به کار رفته نیاز به دانش ادبی و فرهنگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
شماره ۱۴۴ - نام جان را نتوان برد که جانان اینجاست
نام جان را نتوان برد که جانان اینجاست
منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست ۱
زاهد آمد ز در و دید بت حور سرشت
گفت اینجا نه بهشتست که غلمان اینجاست ۲
هر طرف حور وشی جام ز کوثر بر کف
در گمانم که مگر جنت رضوان اینجاست ۳
خضر خطت به لب لعل اشارت میکرد
تشنگان مژده که سرچشمه حیوان اینجاست ۴
بور ای عقل که دل منزل عشق ازل است
بگذر ای دیو که مأوای سلیمان اینجاست ۵
غنچه خامش بنشین کان گل خندان آمد
ابر گو لاف مزن دیده گریان اینجاست ۶
مست پیمان شکنم آمده پیمانه به کف
جای بشکستن پیمانه و پیمان اینجاست ۷
پیش زلفش نتوان سر به سلامت بردن
گو ز میدان ببرد چون خم چوگان اینجاست ۸
گفتی آشفته پریشانیت امشب از چیست
چه کنم حلقه آن زلف پریشان اینجاست ۹
منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست ۱
زاهد آمد ز در و دید بت حور سرشت
گفت اینجا نه بهشتست که غلمان اینجاست ۲
هر طرف حور وشی جام ز کوثر بر کف
در گمانم که مگر جنت رضوان اینجاست ۳
خضر خطت به لب لعل اشارت میکرد
تشنگان مژده که سرچشمه حیوان اینجاست ۴
بور ای عقل که دل منزل عشق ازل است
بگذر ای دیو که مأوای سلیمان اینجاست ۵
غنچه خامش بنشین کان گل خندان آمد
ابر گو لاف مزن دیده گریان اینجاست ۶
مست پیمان شکنم آمده پیمانه به کف
جای بشکستن پیمانه و پیمان اینجاست ۷
پیش زلفش نتوان سر به سلامت بردن
گو ز میدان ببرد چون خم چوگان اینجاست ۸
گفتی آشفته پریشانیت امشب از چیست
چه کنم حلقه آن زلف پریشان اینجاست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳ - از شعله آه من جهان سوخت
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵ - چه خونها ریختی ساقی ز چشم فتنه انگیزت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.