هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق، فراق و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از دل سودازده، غم هجران و اشکهای بیپایان مینویسد و احساس میکند که هیچ چیز به پایان نمیرسد. او به داستانهای اساطیری مانند یعقوب و کنعان اشاره میکند تا عمق رنج خود را نشان دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ عاطفی و آشنایی با مفاهیم عرفانی و ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۳۹۰ - دل سودازده را کار بسامان نرسد
دل سودازده را کار بسامان نرسد
تا مرا دست بآن زلف پریشان نرسد ۱
دل من تنگ و غم هجر فراوان چکنم
گر بامداد من آن دیده گریان نرسد ۲
گر بدامان نرسد دست منت نیست عجب
دست درویش همانا که بسلطان نرسد ۳
هر چه را مینگرم هست بعالم پایان
شب هجر از چه ندانم که بپایان نرسد ۴
چشم یعقوب سفید است ببیت الاحزان
آه اگر قافله مصر بکنعان نرسد ۵
کی صدف حامله لؤلؤی لالا گردد
شب گر از چشم ترم اشک بعمان نرسد ۶
سیل اشکم شده پیوسته بهم در شب هجر
عجب ار قامت این موج بطوفان نرسد ۷
هر چه چون گوی بمیدان طلب گردیدم
دست من در خم آنزلف پریشان نرسد ۸
بهر آشفته مبر زحمت بیهوده طبیب
درد عشق است همان به که بدرمان نرسد ۹
تا مرا دست بآن زلف پریشان نرسد ۱
دل من تنگ و غم هجر فراوان چکنم
گر بامداد من آن دیده گریان نرسد ۲
گر بدامان نرسد دست منت نیست عجب
دست درویش همانا که بسلطان نرسد ۳
هر چه را مینگرم هست بعالم پایان
شب هجر از چه ندانم که بپایان نرسد ۴
چشم یعقوب سفید است ببیت الاحزان
آه اگر قافله مصر بکنعان نرسد ۵
کی صدف حامله لؤلؤی لالا گردد
شب گر از چشم ترم اشک بعمان نرسد ۶
سیل اشکم شده پیوسته بهم در شب هجر
عجب ار قامت این موج بطوفان نرسد ۷
هر چه چون گوی بمیدان طلب گردیدم
دست من در خم آنزلف پریشان نرسد ۸
بهر آشفته مبر زحمت بیهوده طبیب
درد عشق است همان به که بدرمان نرسد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۹ - عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
گوهر بعدی:شماره ۳۹۱ - دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.