درباره وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود.
از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده و پس از آن به کوشش مهدی آصفی در سال ۱۳۷۸ شمسی بازنشر شده است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - مولای همه علیست مولای خدا شماره ۲ - نبود، به جز از علی کسی مرد خدا شماره ۳ - گویند «وفایی» که علی نیست خدا شماره ۴ - مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاست شماره ۵ - این رتبه علی را، ز علی اعلاست شماره ۶ - هرکس که بمیرد اهل یا، نا اهل است شماره ۷ - در باغ جهان میل تماشایم نیست شماره ۸ - این دختر رز، که مادرش انگور است شماره ۹ - این دختر رز، چه شوخ و شنگ آمده است شماره ۱۰ - در آرزوی جرعه ی می جانم سوخت شماره ۱۱ - گفتی که به وقت مردن آیم به سرت شماره ۱۲ - زهّاد، به دخت رز، ببندند نکاح شماره ۱۳ - بر دوش پیمبر چو علی بالا، شد شماره ۱۴ - کس کو که توان علی به عینین بیند شماره ۱۵ - در خلقت مرتضی به هنگام وجود شماره ۱۶ - گر بنده گنه ز رحمتت بیش کند شماره ۱۷ - کس صرفه ز سودای قیامت نبرد شماره ۱۸ - در گلشن عمر ما بهاری نبود شماره ۱۹ - زاهد که ز کوی معنی آواره شود شماره ۲۰ - این قوم که نام زهد بر خود بستند شماره ۲۱ - یک جرعه ی می اگر، دهندم چه شود شماره ۲۲ - در کعبه ی گل باغ جنان خواهی دید شماره ۲۳ - از چیست که سنّیان تعلّل دارند شماره ۲۴ - از علم بود عمل «وفایی» منظور شماره ۲۵ - عشّاق ز عشقت همه در سوز و گداز شماره ۲۶ - کو دختر رز، که تا دل و دین دهمش شماره ۲۷ - گر، دوست خداست گو همه دشمن باش شماره ۲۸ - از حُبّ علی نمی توان شد منفک شماره ۲۹ - تا گشت رضای او رضای من و دل شماره ۳۰ - من جز، بر قومِ باده نوشان نروم شماره ۳۱ - جنّت به بها، نمی‌دهی می‌دانم شماره ۳۲ - بر دوش نبی علی چو بنهاد قدم شماره ۳۳ - در بندگی خدای خود مأمورم شماره ۳۴ - در معنی حرف بایدت پی بردن شماره ۳۵ - نبود، به جز از مهر علی در دل من شماره ۳۶ - با موی سفید آمدم و روی سیاه شماره ۳۷ - دل بسته «وفایی» به تولاّی علی شماره ۳۸ - شک نیست «وفایی» که خدا نیست علی شماره ۳۹ - یک سر، داری هزار، سودا در وی شماره ۴۰ - می نوش که تا، زندهٔ جاوید شوی