درباره محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی شاعر ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بیشتر دوران‌زندگی خود را در این شهر گذراند و در همین شهر هم در ربیع‌الاول ۹۹۶ درگذشت و محل دفن او بعدها مورد احترام مردم قرار گرفت. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت و اشعار شعرای قدیمی ایران را به دقت مورد بررسی قرار می داد.
مطلع «باز این چه شورش است…» که از محتشم کاشانی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه‌ای دارد. شاعران بسیاری پس از محتشم تاکنون از ترکیب‌بند یادشده در شعرها و نوحه‌هایشان سود برده‌اند.
او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی فرا گرفت و خود شاگردانی مانند تقی‌الدین محمد حسینی صاحب «خلاصه‌الشعار»، صرفی ساوجی، وحشتی جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.
وی با سرودن دوازده بند در مرثیه شهدای کربلا که بند اول ترکیب بند وی با بیت "باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟" آغاز می‌شود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد.
وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزل های زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت؛ محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف عصر خود جای گرفت ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت) بودند به سرایش اشعار مذهبی و مصائب اهل بیت که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت. محتشم پس از چندی به یکی از بزرگ‌ترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و مصائب امامان شیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت، به‌طوری‌که می‌توان وی را معروف‌ترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای اولین بار سبک جدیدی درسرودن اشعار مذهبی به وجود آورد. اولین اشعار مذهبی محتشم در سوگ غم مرگ برادرش بود که ابیات زیبائی در غم هجر او سرود و پس از آن به سرایش مرثیه‌هایی در واقعه کربلا، عاشورای حسینی و مصیبت نامه‌های مختلف پرداخت.
محتشم در کاشان درگذشت و آرامگاه وی در این شهر واقع است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - نواب کز و نیم مه و سال جدا رباعی ۲ - ای کرده قدوم تو سرافراز مرا رباعی ۳ - ای نورده آیینهٔ احساس مرا رباعی ۴ - گفتند ز حادثات این دیر خراب رباعی ۵ - بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب رباعی ۶ - آن شوخ که تکیه‌گاه او چشم ترست رباعی ۷ - روزی که دلم خیال ابروی تو بست رباعی ۸ - ای قصر بلند آسمان پیش تو پست رباعی ۹ - آصف که مهین سواد اقلیم بقاست رباعی ۱۰ - طراح که طرح این بنا ریخته است رباعی ۱۱ - این آب که خضر ازو بقا خواسته است رباعی ۱۲ - خانی که سپهرش به سجود آمده است رباعی ۱۳ - آن طره چو دارم من بدنام ز دست رباعی ۱۴ - این عید حضور خان چو ملک افروزست رباعی ۱۵ - سلاخ که آدمی کشی شیوهٔ اوست رباعی ۱۶ - اسلام که صید اهل ایمان فن اوست رباعی ۱۷ - این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست رباعی ۱۸ - گردون که به امر کن فکان چاکرتست رباعی ۱۹ - آن فتنه که در سربلند افسرتوست رباعی ۲۰ - سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست رباعی ۲۱ - چیزی که به گل داده خدا زیبائیست رباعی ۲۲ - ای گشته وثاق کمترین مولایت رباعی ۲۳ - خسرومنشی که دور خواندش فرهاد رباعی ۲۴ - فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد رباعی ۲۵ - خورشید سپهر سر بلندی بهزاد رباعی ۲۶ - آزار تو دور از تن زیبای تو باد رباعی ۲۷ - بی‌تحفه نبرد اگرچه زین خسته نهاد رباعی ۲۸ - در عهد تو کامرانی خواهم کرد رباعی ۲۹ - یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد رباعی ۳۰ - خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد رباعی ۳۱ - این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد رباعی ۳۲ - آن دست که نخل قد آدم ریزد رباعی ۳۳ - گاه از همه وجه طامعم می‌دانند رباعی ۳۴ - ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده رباعی ۳۵ - آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود رباعی ۳۶ - عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود رباعی ۳۷ - این بنده که ملک نظم پیوستش بود رباعی ۳۸ - آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود رباعی ۳۹ - چون داد قضا صیقل مرآت وجود رباعی ۴۰ - چادر شب بستر خود ای طرفه‌نگار رباعی ۴۱ - در بزم حکیمان ز می شورانگیز رباعی ۴۲ - آن طبع که چون آینهٔ پاکست زغش رباعی ۴۳ - سلاخ که ساختی به پردانی خویش رباعی ۴۴ - آن ماه که در خوبی او نیست خلاف رباعی ۴۵ - ای جلوه‌ات از قامت چابک نازک رباعی ۴۶ - ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ رباعی ۴۷ - ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول رباعی ۴۸ - می‌کرد چو سکه حی صاحب تنزیل رباعی ۴۹ - در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل رباعی ۵۰ - از ملک ملوک ما درین بیت جلیل رباعی ۵۱ - این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل رباعی ۵۲ - آن راه که از حال سهیلی است جمیل رباعی ۵۳ - المنة لله که از سعی جمیل رباعی ۵۴ - اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم رباعی ۵۵ - بر پیکر آن سرور خورشید علم رباعی ۵۶ - ای نام تو در هر لغتی ذکر انام رباعی ۵۷ - ای درگه خاصت از شرف کعبه عام رباعی ۵۸ - سقا پسرا خسته دل از دست توام رباعی ۵۹ - این بستر خستگی که انداخته‌ام رباعی ۶۰ - دی از کرم داور دوران کردم رباعی ۶۱ - اسلام که گم کرده ز دل آرامم رباعی ۶۲ - زان پیش که هجر تو برد آرامم رباعی ۶۳ - خواهم که شبی محو جمال تو شوم رباعی ۶۴ - دارد ز خدا خواهش جنات نعیم رباعی ۶۵ - گیرم که به چشم خلق پوید دشمن رباعی ۶۶ - چون مهر تو میتوان نهان ورزیدن رباعی ۶۷ - از لطف تو سهل است کرم ورزیدن رباعی ۶۸ - در کعبه قدم نهاده‌ام وای به من رباعی ۶۹ - گوئی ز ته بستر آن حجله نشین رباعی ۷۰ - اسلام مگو آفت ایام است این رباعی ۷۱ - اسلام مرا ای دل دیندار ببین رباعی ۷۲ - ای شیخ که هست دایم از نخوت تو رباعی ۷۳ - گفتم چو رسد کوکبهٔ دولت تو رباعی ۷۴ - هرچند که بهر پاس جمیعت تو رباعی ۷۵ - لی شیر فلک اسیر صیادی تو رباعی ۷۶ - این کوثر فیض بخش کز خجلت او رباعی ۷۷ - آن شوخ که چشم مردمی دارم ازو رباعی ۷۸ - ای خامه ورق چون به مداد آرائی رباعی ۷۹ - در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای رباعی ۸۰ - با آن که به مهر آزمونم کردی رباعی ۸۱ - از الفت درد اگرچه کلفت داری رباعی ۸۲ - این حوض که در دیده هر نکته رسی رباعی ۸۳ - عید آمد و بانگ نوبت سلطانی رباعی ۸۴ - هرنجم که بر فلک رود زایت وی رباعی ۸۵ - ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی