عبارات مورد جستجو در ۱۵ گوهر پیدا شد:
فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۱۳ - به هشتم بیامد به دشت شکار
به هشتم بیامد به دشت شکار
خود و روزبه با سواری هزار
همه دشت یکسر پر از گور دید
ز قربان کمان کیان برکشید
دو زاغ کمان را به زه بر نهاد
ز یزدان پیروزگر کرد یاد
بهاران و گوران شده جفت جوی
ز کشتن به روی اندر آورده روی
همی پوست کند این ازآن آن ازین
ز خونشان شده لعل روی زمین
همی بود بهرام تا گور نر
به مستی جدا شد یک از یک دگر
چو پیروز شد نره گور دلیر
یکی ماده را اندر آورد زیر
به زه داشت بهرام جنگی کمان
بخندید چون گور شد شادمان
بزد تیر بر پشت آن گور نر
گذر کرد بر گور پیکان و پر
نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت
دل لشکر از زخم او بر فروخت
ز لشکر هرانکس که آن زخم دید
بران شهریار آفرین گسترید
که چشم بد از فر تو دور باد
همه روزگاران تو سور باد
به مردی تواندر زمانه نوی
که هم شاه و هم خسرو و هم گوی
خود و روزبه با سواری هزار
همه دشت یکسر پر از گور دید
ز قربان کمان کیان برکشید
دو زاغ کمان را به زه بر نهاد
ز یزدان پیروزگر کرد یاد
بهاران و گوران شده جفت جوی
ز کشتن به روی اندر آورده روی
همی پوست کند این ازآن آن ازین
ز خونشان شده لعل روی زمین
همی بود بهرام تا گور نر
به مستی جدا شد یک از یک دگر
چو پیروز شد نره گور دلیر
یکی ماده را اندر آورد زیر
به زه داشت بهرام جنگی کمان
بخندید چون گور شد شادمان
بزد تیر بر پشت آن گور نر
گذر کرد بر گور پیکان و پر
نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت
دل لشکر از زخم او بر فروخت
ز لشکر هرانکس که آن زخم دید
بران شهریار آفرین گسترید
که چشم بد از فر تو دور باد
همه روزگاران تو سور باد
به مردی تواندر زمانه نوی
که هم شاه و هم خسرو و هم گوی
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۲۸ - آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۴۱ - جاوید زی ای تو جان شیرین
جاوید زی ای تو جان شیرین
هرگز دل تو مباد غمگین
از راه وفا گسسته ای دل
بر اسب جفا نهاده ای زین
عاشقترم ای پسر ز خسرو
نیکوتری ای پسر ز شیرین
عاشق خوانند مرا و بی دل
زیبا خوانند ترا و شیرین
آنم من و صد هزار چندان
آنی تو و صد هزار چندین
عشاق چو روی تو ببینند
و آن خال سیاه و زلف مشکین
بر روی توام زنند احسنت
در عشق توام کنند تحسین
هرگاه که بایدت تماشا
شو چهرهٔ خویشتن همی بین
حقا که خوشست نوش کردن
بر چهرهٔ تو شراب نوشین
هرگز دل تو مباد غمگین
از راه وفا گسسته ای دل
بر اسب جفا نهاده ای زین
عاشقترم ای پسر ز خسرو
نیکوتری ای پسر ز شیرین
عاشق خوانند مرا و بی دل
زیبا خوانند ترا و شیرین
آنم من و صد هزار چندان
آنی تو و صد هزار چندین
عشاق چو روی تو ببینند
و آن خال سیاه و زلف مشکین
بر روی توام زنند احسنت
در عشق توام کنند تحسین
هرگاه که بایدت تماشا
شو چهرهٔ خویشتن همی بین
حقا که خوشست نوش کردن
بر چهرهٔ تو شراب نوشین
وحشی بافقی : قطعات
شمارهٔ ۵ - لطف کردید
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۳ - تیرت چو ره نشان پران گیرد
شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۱۳۲ - دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتاد
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۵۹ - آن یار کلهدوز چه شیرین دوزد
ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۲۳ - چون آینه نورخیز گشتی، احنست
کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۱۵۷ - ایضا له
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۱ - ترشی تو ولیک نکته ات شیرین است
امامی هروی : رباعیات
شماره ۲۰ - ای نه فلک از کلک تو در تحت رقوم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۰۴ - ای گوهر دل که گنج شاهی داری
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - نظار چو قفل جعبه را باز کنند
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۴ - عکاس زهی یگانه استاد هنر
امیر پازواری : پنجبیتیها
شماره ۱۳ - خله تومهْ ته چیرهره بشناسیین
خله تومهْ ته چیرهره بشناسیین
اشتها مرهْ ته چشم و چیره دیینْ
اسا که تنه چیرهره هارشیین
افزون بییِهْ ته چیرهره ستائیین
مردمره بهشت، ته چش و چیره دییِنْ
پاتن شکرته لوره به شیره چیین
سییو شوئه ته گوشِ بِنْ آرْمِیینْ
شادباش امیر، تو نوبِر بارْبچیین
ای تو منه کارره به زار بَرسِیینْ
مه دِچشِ اوره به زمین شنیین
اشتها مرهْ ته چشم و چیره دیینْ
اسا که تنه چیرهره هارشیین
افزون بییِهْ ته چیرهره ستائیین
مردمره بهشت، ته چش و چیره دییِنْ
پاتن شکرته لوره به شیره چیین
سییو شوئه ته گوشِ بِنْ آرْمِیینْ
شادباش امیر، تو نوبِر بارْبچیین
ای تو منه کارره به زار بَرسِیینْ
مه دِچشِ اوره به زمین شنیین