عبارات مورد جستجو در ۵ گوهر پیدا شد:
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۵۴ - آن خط شب مثال که بر خور نوشته‌اند
آن خط شب مثال که بر خور نوشته‌اند
یا رب چه دلفریب و چه در خور نوشته‌اند
از خضر نامه‌ئی به لب چشمهٔ حیات
گوئی محرران سکندر نوشته‌اند
یا نی مگر برات نویسان ملک شام
وجهی برآفتاب منور نوشته‌اند
گفتم که منشیان شهنشاه نیمروز
از شب چه آیتیست که برخور نوشته‌اند
در خنده رفت و گفت که مستوفیان روم
خطی باسم اجری قیصر نوشته‌اند
یا از پی معیشت سلطان زنگبار
تمغای هند بر شه خاور نوشته‌اند
گوئی که بسته‌اند تب لرز آفتاب
کز مشک آیتی بشکر برنوشته‌اند
یا نی دعائی از پی تعویذ چشم زخم
بر گرد آن عقیق چو شکر نوشته‌اند
ریحانیان گلشن روی تو برسمن
خطی بخون لالهٔ احمر نوشته‌اند
وصف لبت کز آن برود آب سلسبیل
حوران خلد بر لب کوثر نوشته‌اند
خواجو محرران سرشکم بسیم ناب
اسرار عشق بر ورق زر نوشته‌اند
کمال خجندی : مقطعات
شماره ۵۸ - از کتابت مشو جلال ملول
از کتابت مشو جلال ملول
قلم کاهلی به خط درکش
سخن خال شود نویس که هست
سخن خال و خط نوشتن خوش
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۳۴ - باباشاه عراقی
معاصر شاه عباس ماضی صفوی و از خوشنویسان بوده. در اصفهان به انزوا می‌گذرانیده. جز با اهل حال با کسی تکلم نمی‌فرموده، مگر به حسب ضرورت و از روی کدورت. غرض، مردی موحد وسالکی مجرد، طالب کمالات و صاحب حالات بود. تقی اوحدی نوشته است که حالی تخلص می‌نمود. این بیت و رباعی از اوست:
چه دیده‌اند گدایان عشق از درِ دوست
که هر دو عالمشان در نظر نمی‌آید
رباعی
واحد چو به کثرت آورد روی ظهور
گردد به حجابات مراتب مستور
تکرار وجود ماست این مرتبه‌ها
ماییم به تکرار خود از خود شده دور
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۵۶ - خلیل طالقانی قُدِّسَ سِرُّه
از افاضل روزگار و از عرفای والامقدار بوده. خدمت بسیاری از مشایخ طبقهٔ صوفیه را نموده. در سنهٔ خمسین در اصفهان زاویه نشین گردید و سی سال به انزوا گذرانید. اوقات خود را تبعیض کرده، سهمی را به ذکر و فکر و عبادات و ریاضات مشغول نموده و سهمی را مصروف کتابت کتب علمیه و در نهایت حسن خط قریب به هفتاد جلد کتاب به خط خود بر طلبهٔ علوم وقف فرموده. رسالهٔ زاد السبیل در آداب السّلوک و رساله در علم مناظر و مرایا نوشته و متن کافیه ابن حاجب را در کمال بلاغت به فارسی منظوم فرموده، غرض، از کاملین بود و این رباعی از اوست:
ای شوخ بیا در دل درویش نشین
ای کان نمک بر جگر ریش نشین
در هجر تو دامنم گلستان شده است
یک دم به کنار کشتهٔ خویش نشین
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۹ - نبشته ای است به میرزا بزرگ
مخدوم معظم مکرم: چیزی نخواستم که در آب و گل تو نیست.
کسی که یک سطر خوش شیوه و تمام بنویسد در قلمرو آذربایجان نبود. چند قطعه و سرمشق شکسته و نستعلیق خواستم، دو سال است بمضایقه گذشت یا مماطله؛ اگر امدادی فرضا در کرور خوی می‌خواستم چه می‌کردید؟
بر پاره کاغذی دو سه خط می‌توان کشید، بنده که بشما کمتر عریضه بنویسم عیبی ندارد، چرا که حاجتی به خط و کاغذ من نیست، اما از شما که حاجت است چرا نمینویسید، یا چنان بعجله و شتاب می‌نویسید که مبتدی نفعی از آن نبرد. باری این بار مثل هر بار مکنید، ملک کتّاب محصلی است مثل ملک عذاب، جزودان سرکار را بعزم تماشا بخواهد و برسم یغما ببرد. مثل دزد بی توفیق ابریق رفیق برداشت که بطهارت می‌روم و بغارت می‌رفت. اینقدر بدان که اعتماد نایب السلطنة روحی فداه در برادری بنواب مالک رقاب شاهزاده دخلی و نسبتی به هیچ کس ندارد.
همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است.
شما عریضه منید بر وجه احسن، خوش خط تر، مربوط تر، مضبوط تر، بدان جهت است که گاهی جسارت نمیکنم.والسلام