عبارات مورد جستجو در ۳ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۲۱ - از هر چه ترنجیدی، با دل تو بگو حالی
از هر چه ترنجیدی، با دل تو بگو حالی
کی دل تو نمی‌گفتی کز خویش شدم خالی؟
این رنج چو در وا شد، دعوی تو رسوا شد
زشتی تو پیدا شد، بگذار تو نکالی
در صورت رنج خود، نظاره بکن ای بد
کی باشد با این خود آن مرتبهٔ عالی؟
بنگر که چه زشتی تو، بس دیوسرشتی تو
این است که کشتی تو، پس از که همی‌نالی؟
گر رنج بشد مشکل، نومید مشو ای دل
کز غیب شود حاصل، اندر عوض ابدالی
از ذوق چو عوری تو، هر لحظه بشوری تو
کی کعبه چه دوری تو از حیزک خلخالی
در بادیه مردان را کاریست، نه سردان را
کین بادیه فردان را بزدود ز ارذالی
در خدمت مخدومی، شمس الحق تبریزی
بشتاب که از فضلش در منزل اجلالی
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۲۰۵ - در حال بیماری به اشتیاق خراسان
به خراسان شوم ان‌شاءالله
آن ره آسان شوم ان‌شاءالله
چون طرب در دل و دل در ملکوت
ره به پنهان شوم ان‌شاءالله
خضر پنهان گذرد بر ره و من
خضر دوران شوم ان‌شاءالله
ایمن از کوه‌نشینان به گذر
باد آبان شوم ان‌شاءالله
پیش آن بادپرستان به شکوه
کوه ثهلان شوم ان‌شاءالله
قمع آن را که کند کوه پناه
موج طوفان شوم ان‌شاءالله
ملک عزلت طلبم و افسر عقل
بو که سلطان شوم ان‌شاءالله
تا زند چتر سیه بخت سپید
ابر نیسان شوم ان‌شاءالله
چه نشینم به وباخانهٔ ری
به خراسان شوم ان‌شاءالله
عندلیبم چه کنم خارستان
به گلستان شوم ان‌شاءالله
همه سر عقلم و چون عزم کنم
همه تن جان شوم ان‌شاءالله
خاک شوره شده‌ام جهد کنم
کب حیوان شوم ان‌شاءالله
بکنم دیو دلی‌ها به سفر
تا سلیمان شوم ان‌شاءالله
چون صفا یافتگان ز اشک طرب
تر گریبان شوم ان‌شاءالله
چون شگرفان ره از گرد سفر
خشک دامان شوم ان‌شاءالله
نمک افشان شدم از دیده کنون
شکرافشان شوم ان‌شاءالله
گر چو نرگس یرقان دارم، باز
گل خندان شوم ان‌شاءالله
خشک چون شاخ درمنه شده‌ام
تازه ریحان شوم ان‌شاءالله
سنگ زردم شده معلول به وقت
لعل رخشان شوم ان‌شاءالله
چشم یارم همه بیماری و باز
همه درمان شوم ان‌شاءالله
عرض آورد به گوشم سر و گفت
که به پایان شوم ان‌شاءالله
چون ز شربت به جلاب آمده‌ام
به ز بحران شوم ان‌شاءالله
به مزور ز جواب آیم هم
رغم خصمان شوم ان‌شاءالله
وز مزور چو به مرغ آیم باز
مرغ پران شوم ان‌شاءالله
تب مرا گفت که سرسام گذشت
من پس آن شوم ان‌شاءالله
نه نه تا حکم ز سلطان چه رسد
تا به فرمان شوم ان‌شاءالله
گر دهد رخصه، کنم نیت طوس
خوش و شادان شوم ان‌شاءالله
بر سر روضهٔ معصوم رضا
شبه رضوان شوم ان‌شاءالله
گرد آن روضه چو پروانهٔ شمع
مست جولان شوم ان‌شاءالله
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۲ - ای پشت بداده رفته هم روز نخست
ای پشت بداده رفته هم روز نخست
برخیز که این گریهٔ ابر از غم تست
تا ابر بهار خاک پای تو بشست
بر خاک تو سبزه همچو خطّ تو برُست