عبارات مورد جستجو در ۷ گوهر پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود
گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود
در پیش تو دسته دسته بر کاخ شود
خیز ای گل نوشکفته درشو به چمن
تا جامه دریده غنچه بر شاخ شود
مسعود سعد سلمان : غزلیات
شماره ۱۳ - در بزم پادشا نگر این کاروبار گل
در بزم پادشا نگر این کاروبار گل
وین باده بین شده به طرب دستیار گل
گل چند ماه منتظر بزم شاه بود
وز بهر آن دراز کشید انتظار گل
دیدار گل شده ست همه اختیار خلق
تا بزم شاه ساخت همه اختیار گل
گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگ
تا لعل سبز گشت شعار و دثار گل
تا با می کهن گل نو سازوار شد
گل پیشوای می شد و می پیشکار گل
در بزم تو گل است در آمیخته به هم
با هم نثار زر بود و هم نثار گل
خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شد
همچون کنار سایل خسرو کنار گل
فخر و شرف نبینی جز در شمار شاه
لهو و طرب نبینی جز در شمار گل
شاها همه ز شادی بزم رفیع توست
این سرخ رویی گل و این افتخار گل
از روزگار گل دل و جان شاد و خرمست
یارب چه روزگارست این روزگار گل
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۲۵ - گل کرد ز باده لعل پیراهن خویش
گل کرد ز باده لعل پیراهن خویش
بی باده و گل مدار پیرامن خویش
پیرانه سرا روند به بین کو یک دم
می نگسلد از دامن گل دامن خویش
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۵۴ - آن غنچه نگر چو من گرفتار بدل
آن غنچه نگر چو من گرفتار بدل
پیوسته لبش بمهر و انکار بدل
آورده فراهم رخ و برخود پیچان
زانست که هر دم رسدش خاربدل
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۶۳ - کوکبه گل رسید ای صنم گلعذار
کوکبه گل رسید ای صنم گلعذار
جام طرب وقت گل بی می گلگون مدار
عیش صبوح آرزو میکندم مدتیست
با چو تو شیرین لبی خاصه بوقت بهار
چون ز می حسن تو مست خرابند خلق
از چه سبب نرگست می نرهد از خمار
بر ره دیوانگی نعره زنان شد دلم
تا تو بهم بر زدی سلسله مشکبار
درد دل ریش را من ز که جویم دوا
هم تو قراریش ده چون ز تو شد بیقرار
من ز لبت بوسه ئی خواهم و خواهی تو جان
زود بگیر و بیار تا کی ازین انتظار
دوش نسیم صبا ز ابن یمین یک غزل
تازه چو سلک گهر برد بنزدیک یار
گفت که در گوش گیر اینسخن دلپذیر
تا بودت گوشوار از گهر شاهوار
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۰۱ - در باغ شدم قصد سوی می کرده
در باغ شدم قصد سوی می کرده
جام می لعل را پیاپی کرده
گل را دیدم ز آب رعنائی خویش
از شرم تو سرخ گشته و خوی کرده
امیر پازواری : چهاربیتی‌ها
شماره ۱۶۹ - یار دارمه یکی میون ونه قمچیه
یار دارمه یکی میون ونه قمچیه
هر کی اُونطور یارْ دارنهْ، ونهْ غَمْ چیه؟
بالا سُورسُون و میونْ تنه قمچیه
چون تو غم‌گذار (غم‌گسار) دارمه، منه غم چیه؟
هر کسْ که تنه باغِ گل ره بَچّیهْ،
ته وَرْ سَرْ نَدابُو، وی سَگِ مَچّیهْ
نَشکُفته گِلْ غَنچهْ، مه دلْ واریه
آرزوی مه دوستْ نَدوُمّه به چیه؟