تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرزا قلی میلی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰ - در اول عشق، آمدش یاد ستم
در اول عشق، آمدش یاد ستم
داد از پی آزمایشم داد ستم
چندان‌که مرا به عاشقی داد قرار
با خاطر جمع کرد بنیاد ستم
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱ - یارب به تنم شورش مستانه بده
یارب به تنم شورش مستانه بده
وجدی ز می عشق، چو پیمانه بده
بستان ز من این عقل هوس مشغله را
دیوانگی هزار دیوانه بده
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۲ - روزی که عطای دم بدم خواهی کرد
روزی که عطای دم بدم خواهی کرد
رحمت بر خلق، بیش و کم خواهی کرد
یاد کرم تو کرده ام وقت گناه
یاد گنهم وقت کرم خواهی کرد؟
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۳ - عشق تو چو من دردکشی می خواهد
عشق تو چو من دردکشی می خواهد
سودای تو دیوانه وشی می خواهد
زین شعله فروز معصیت، روی متاب
دیگ کرم تو آتشی می خواهد
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۴ - ای جوش دل صراحی و جام از تو
ای جوش دل صراحی و جام از تو
شور سر نقل پخته و خام از تو
در میکده چون باز شود چشمه خم
آبی که به هر سبو دهد کام از تو
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۵ - ای ساقی بزمگاه صهبای کرم
ای ساقی بزمگاه صهبای کرم
نومید مکن مرا ز مینای کرم
گر من به تو مربوط نیم، ربطی هست
دریای گناه را به دریای کرم
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۶ - در وادی عشق، بی خبر باید رفت
در وادی عشق، بی خبر باید رفت
آماده صدگونه خطر باید رفت
بر دار، رسن به گوش منصور کشید
کاین جا ره پا نیست، به سر باید رفت
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۷ - در راه طلب پیاده می باید رفت
در راه طلب پیاده می باید رفت
برخاک جبین نهاده می باید رفت
یکسان به زمین اگر شدی، عذر مگو
چون سایه ز پا فتاده می باید رفت
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۸ - اشک آمد و حسرت ز دل ریش نبرد
اشک آمد و حسرت ز دل ریش نبرد
از وادی بی طاقتی ام پیش نبرد
چون سیل که آید به سر ریگ روان
برداشت ز جا و همره خویش نبرد
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۹ - مرغ دل من زشاخ بی برگ و بر است
مرغ دل من زشاخ بی برگ و بر است
در کشت فلک به بینوایی سمراست
چون خوشه اگر به دانه ای چند رسد
هر دانه ز دانه دگر خردتر است
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۰ - آسوده بود دلم ز ویرانه خود
آسوده بود دلم ز ویرانه خود
بی تاب شوم برون ز کاشانه خود
ایام به روی آتشم جای دهد
گر همچو کمان برآیم از خانه خود
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۱ - ابر آمده شب که ماهتابت ببرد
ابر آمده شب که ماهتابت ببرد
در خانه ز کوچه با شتابت ببرد
از بارش باران اگر آبت ببرد
نفعش به ازان است که خوابت ببرد
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۲ - مشکل باشد ز دام او جان بردن
مشکل باشد ز دام او جان بردن
مشکل تر از این، دل به کفش نسپردن
از بس همه چیزش به نظر شیرین است
چون حب نبات می توانش خوردن!
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۳ - زانو زده طفل غنچه در مکتب تو
زانو زده طفل غنچه در مکتب تو
یک جزو نوشته لاله از مشرب تو
رخسار تو چیست؟ ارغوان زار شفق
برگ گل آفتاب، یعنی لب تو
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۴ - داری دولبی که از ازل هم نمکند
داری دولبی که از ازل هم نمکند
در بزمگه شراب حسنت گزکند
دارند جدایی به گه خنده ز هم
چون نوبت بوسه می شود، هر دو یکند
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۵ - دل از غم تو حال خرابی دارد
دل از غم تو حال خرابی دارد
جان هم ز فراقت اضطرابی دارد
گفتی که مرا به خواب خواهی دیدن
این را به کسی بگو که خوابی دارد
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶ - در فصل چنین که شد گلستان آباد
در فصل چنین که شد گلستان آباد
سرزد گل عیش بلبل از شاخ مراد
دستی که تهی ز ساغر می باشد
چون دست چنار، بایدش داد به باد!
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷ - دل بهر معاش، چند زحمت بکشد
دل بهر معاش، چند زحمت بکشد
وز بهر دو لقمه صد مشقت بکشد
گویند که رزق می رسد بی منت
با رزق چنین، کسی چه منت بکشد؟
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸ - جان در طلب هزار دلدار چراست؟
جان در طلب هزار دلدار چراست؟
دل رابطه جوی باغ و گلزار چراست؟
تقدیر کجاست تا بپرسم که مرا
با قسمت کم، خواهش بسیار چراست
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹ - گویند جفا نصیب بی سامان است
گویند جفا نصیب بی سامان است
سرگشته بود کسی که او بی نان است
از گردش آفتاب، معلومم شد
کان هم که به نان رسیده سرگردان است