عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۳ - ورد الورد والنسیم سقیم
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۹ - ناح الحمام بذاتها
ناح الحمام بذاتها
فاشرب علی اصواتها
صرفا و قل لسقاتها
هات المدامة هاتها!
واطرب علی علاتها
خرم دل و روشن روان
جانرا پی از من جام ده
زان جام رنج انجام ده!
پخته نخواهم خام ده
دلرا به می آرام ده!
می سرخ بسد فام ده
صرفا کعین الصرفان
سکن بها نارالهوی
من ساکن دارالهوی
صب قد اختار الهوی!
من بعد ما زارالهوی
واعدل اذا جارالهوی
ای روی تو آرام جان!
صد دل به یک می شاد کن
وز بند غم آزاد کن!
ای میر خوبان داد کن!
ما را به خوبی یاد کن!
دلها به وصل آباد کن
در بزم سلطان ارسلان!
فاشرب علی اصواتها
صرفا و قل لسقاتها
هات المدامة هاتها!
واطرب علی علاتها
خرم دل و روشن روان
جانرا پی از من جام ده
زان جام رنج انجام ده!
پخته نخواهم خام ده
دلرا به می آرام ده!
می سرخ بسد فام ده
صرفا کعین الصرفان
سکن بها نارالهوی
من ساکن دارالهوی
صب قد اختار الهوی!
من بعد ما زارالهوی
واعدل اذا جارالهوی
ای روی تو آرام جان!
صد دل به یک می شاد کن
وز بند غم آزاد کن!
ای میر خوبان داد کن!
ما را به خوبی یاد کن!
دلها به وصل آباد کن
در بزم سلطان ارسلان!
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۴۴ - الدیک فی صیاح واللیل فی انهزام
الدیک فی صیاح واللیل فی انهزام
والنور قد تبدی من لجة الظلام
ای همچو دیده در خوروی همچو جان گرامی
چون از غم تو شادم می ده به شادکامی
اسمع فداک روحی فالدیک قال حقا
یا معشر السکاری هبوا من المنام
صبح است و باده حاضر می ده که کم در افتد
وقتی بدین لطیفی کاری بدین تمامی
یا صاحب الاغانی اضرب علی المثانی
شعری کزهر روض فی سیدالکرام
یاد مظفرالدین می خور که نوش بادت
یعنی قزل که پیشش گردون کند غلامی
والنور قد تبدی من لجة الظلام
ای همچو دیده در خوروی همچو جان گرامی
چون از غم تو شادم می ده به شادکامی
اسمع فداک روحی فالدیک قال حقا
یا معشر السکاری هبوا من المنام
صبح است و باده حاضر می ده که کم در افتد
وقتی بدین لطیفی کاری بدین تمامی
یا صاحب الاغانی اضرب علی المثانی
شعری کزهر روض فی سیدالکرام
یاد مظفرالدین می خور که نوش بادت
یعنی قزل که پیشش گردون کند غلامی
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۴۵ - غرب الشمس والهوی سکنی
غرب الشمس والهوی سکنی
و سهیل بدا من الیمن
این این الکؤوس مترعة
هاتها هاتها و لاتهن
لشکر شب رسید تن چه زنی؟
حبشی دست یافت بر ختنی
ای که از عارض، آفتاب منی
پر کن از باده، کوزه دو منی
هی عین الدیوک ذائبة
فاسقنی یا محلق الاذن
انت روحی و راحتی فاذا
غبت عنی بهت عن بدنی
باده ده عهد چون منی مشکن
گر چه یار شکسته زلف منی
زانکه با عدل ارسلان سلطان
نتوانی که عهد من شکنی
و سهیل بدا من الیمن
این این الکؤوس مترعة
هاتها هاتها و لاتهن
لشکر شب رسید تن چه زنی؟
حبشی دست یافت بر ختنی
ای که از عارض، آفتاب منی
پر کن از باده، کوزه دو منی
هی عین الدیوک ذائبة
فاسقنی یا محلق الاذن
انت روحی و راحتی فاذا
غبت عنی بهت عن بدنی
باده ده عهد چون منی مشکن
گر چه یار شکسته زلف منی
زانکه با عدل ارسلان سلطان
نتوانی که عهد من شکنی
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۴۶ - هات یا عقلی و دینی من صبابات الزمان
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۴۸ - دمت دمعی با جفان و لست مذنب جانی
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۳ - آن دل که همیشه در طرب داشت شتاب
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴ - تن در غم تو همچو زه از کاستی است
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۹ - تا دل به کف تو رایگان افتادست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۲۶ - زان طیره نیم کان بت آزار پرست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۲۸ - در کوی غم تو صبر بی فرمانست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۳۹ - بس دل که ز عشق تو سر خویش گرفت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۴۰ - آنرا که بد امید وصال از چشمت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۴۱ - دل بر سر کوی تست سرمست غمت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۴۶ - گر یار به خون تو کمر در بندد
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۲ - چون طبع تو با یار جفا می ورزد
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۵ - هر دم به تو خصمی دگرم برخیزد
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۰ - از لشکر صبرم علمی بیش نماند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶۱ - دل با تو برفت هیچ منزل که نماند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۱ - لعل لبت ار به بوسه سرکش نبود