عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷۷ - هر کو به جهان غمخور زلف تو شود
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۸ - آن دل که ز غم خون شد اگر به بیند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸۹ - یاد تو چو جان در دل من بنشیند
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۳ - یارم سخن عشوه نهاد اندر بار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۴ - یک تیر جفا نماند کان زیبا یار
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۸ - من دوش به یار گفتم ای تنگ شکر
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹۹ - چون لطف سماع هست جامی کم گیر
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - بی زلف تو شد چشم من از ابر خجل
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - دی از می عشق مست برخاسته ام
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - گفتم که به مهر یار دل بسپردم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - چون عود اگر چه تن بلاکش دارم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - جان خواست ز من دوش بت دلگسلم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - در شیوه عشق بیش ازین کم نزنم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - هر عذر که با یار بداندیش نهم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - گر معتکف در وثاق تو نیم
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - صد طعنه ز هر گدای می خوردم من
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - کندم همه شب ریش ز عشقت تا تو!
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - ای برده دلم به صد هزار استادی!
فلکی شروانی : قصاید
شمارهٔ ۵ - در توصیف اسب ممدوح
این دل چه دلست و این چه یار است
کار من از این دو سخت زار است
کار من مستمند صعب است
کاندر بر من نه دل نه یار است
آبادان بدان سمند میمون
کاندر خور روز کار زار است
پهنای زمین به پیش سیرش
چون دیده مهر و چشم مار است
از نعل هلال پیکر او
در گوش سپهر گوشوار است
چون چرخ همه قوائم او
عالی و قوی و استوار است
غار از تن او بسان کوهست
کوه از سم او بسان غار است
از تاختنش به گاه جولان
مه عاجز و چرخ شرمسار است
چون شاه بر او سوار گردد
انگار که بر فلک سوار است
ای تاجوری که چرخ گردان
از بهر کف تو زیر بار است
هر گاه که مجلست به بیند
گوید فلک این چه گاه و بار است
بر خور ز بقای عز و دولت
کین جای نزول اختصار است
کار من از این دو سخت زار است
کار من مستمند صعب است
کاندر بر من نه دل نه یار است
آبادان بدان سمند میمون
کاندر خور روز کار زار است
پهنای زمین به پیش سیرش
چون دیده مهر و چشم مار است
از نعل هلال پیکر او
در گوش سپهر گوشوار است
چون چرخ همه قوائم او
عالی و قوی و استوار است
غار از تن او بسان کوهست
کوه از سم او بسان غار است
از تاختنش به گاه جولان
مه عاجز و چرخ شرمسار است
چون شاه بر او سوار گردد
انگار که بر فلک سوار است
ای تاجوری که چرخ گردان
از بهر کف تو زیر بار است
هر گاه که مجلست به بیند
گوید فلک این چه گاه و بار است
بر خور ز بقای عز و دولت
کین جای نزول اختصار است
فلکی شروانی : غزلیات
شماره ۶ - بس کن از این روی نهان داشتن