عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۲۶ - مشوش است دلم از کرشمه سلمی
مشوش است دلم از کرشمه سلمی
چنانکه خاطر مجنون ز طره لیلی
چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
بغنچه تو شکر خنده نشئه باده
بسنبل تو در گوش مهره افعی
ببرده نرگس تو آب جادوی بابل
گشاده غنچه تو باب معجز موسی
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۴۱ - همی گذشت بکوی اندرون بت مشکوی
همی گذشت بکوی اندرون بت مشکوی
ز روی او شده جای نشاط و رامش کوی
جفا نمود و بمن روی باز کرد بخشم
ز خشم چون گل صد برگ برفروخته روی
برفت و ماند مرا دلفکار و زار بجای
ز دیده بر دو رخ از جوی خون گشاد آموی
رخم بزردی زر است و تن بزاری زار
دلم ز ناله چو نال است تن ز مویه چو موی
بعشق خوبان گر با تو دانش است مو رز
بگرد خوبان گر با تو مردمی است مپوی
ازین نداد خداوند مهر خوبان را
ز مردم آنکه خداوندشان نداده مجوی
هرآنکو گوی زنخدان نیکوان جوید
دلش همیشه بود همچو پیش چوگان گوی
اگر درست کند بخت نام و کنیت من
ببوسه داد دل خویشتن بخواهم از اوی
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۲ - چون بنوازد به پیش من زیر کیا
چون بنوازد به پیش من زیر کیا
مدهوش کنم همه دلم زیر کیا
ای تن تو نزار و زار چون زیر کیا
باریک تر از تو در جهان زیر کیا؟
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۳ - با روی تو دی ماه بهار است مرا
با روی تو دی ماه بهار است مرا
وز دو لب تو شکر شکار است مرا
تا ایزد پشت و بخت یار است مرا
جز با می و معشوق چه کار است مرا
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶ - مادر چو بزاد آن بدعا خواسته را
مادر چو بزاد آن بدعا خواسته را
کرده است نشان آن مه پیراسته را
خالیست میان آن مه ناکاسته را
گر مهر نهد کسی چنین خواسته را
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰ - تا فتنه دلم بر آن لب میگونست
تا فتنه دلم بر آن لب میگونست
صبرم کم و عشق هر زمان افزونست
گویند برون فتاد رازت چونست
چون راز درون بود که دل بیرونست
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۳ - تا کی باشم صبور در محنت دوست
تا کی باشم صبور در محنت دوست
کارام دل و جان من از دیدن اوست
گر زین دوستی ترا بدراند پوست
از دوست همیشه دور بودن نه نکوست
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۶ - چون جان و روان خویشتن داشتمت
چون جان و روان خویشتن داشتمت
دشمن بودی و دوست انگاشتمت
چون تو نبدی چنانکه پنداشتمت
از مهر تو بس کردم و بگذاشتمت
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۲۸ - تا پرده روی ماه من عنبر گشت
تا پرده روی ماه من عنبر گشت
آن دل که بر او فتنه شدی زو برگشت
اکنون که بنزد هرکسی کمتر گشت
بر من ز جهان و جان گرامی تر گشت
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۳۶ - آنی که دل من از تو خرم گردد
آنی که دل من از تو خرم گردد
روی تو همی چراغ عالم گردد
چون از سختی دلم پر از غم گردد
چون بنگرمت غم از دلم کم گردد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۴ - تا مهر فکند بر من آن سرو بلند
تا مهر فکند بر من آن سرو بلند
مهر همه عالم از دل من برکند
چون مهر ز چرخ بر زمی نور افکند
مه را چه خطر باشد و که را چه گزند
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۵ - آنرا که چنو نگار دلکش باشد
آنرا که چنو نگار دلکش باشد
پیوسته ز خرمی دلش کش باشد
هر چند نهفته ایش روزی بینم
آن روز که نزد من بود خوش باشد
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۷۰ - آن بت که بهین لفظ بود دشنامش
آن بت که بهین لفظ بود دشنامش
از حسن و لطافتست هفت اندامش
آن بد که نمود بنده را بادامش
بنمود بجنگ هفتخوان هم نامش
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۷۸ - گویند مرا بهجر آن ماه چگل
گویند مرا بهجر آن ماه چگل
برنه ز شکیب و صبر زنجیر بدل
زنجیر بدل چه سود از صبر که هست
زلفین چو زنجیرش زنجیر گسل
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۸۲ - دیدم صنمی ز نور باری نه ز گل
دیدم صنمی ز نور باری نه ز گل
دیدم پسری به روی محراب چو گل
زوبین بدور و فکنده آن مهر گسل
از دیده به جان بر زند از دست بدل
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۸۴ - هم هست مرا هوای آن زلف بخم
هم هست مرا هوای آن زلف بخم
لیکن تب عشق از نخستین شده کم
دیده که نبیند و فرو بارد نم
گر شادی و گریه بر تند هم خور غم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۸۵ - هر چند که بی بهانه دوری ز برم
هر چند که بی بهانه دوری ز برم
من خویشتن از جمله همانجا شمرم
در بست وفای تو چنان چشم سرم
کز شرم تو در خیال تو در نگرم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۹۰ - ما دل ز هوای مهر تو ببریدیم
ما دل ز هوای مهر تو ببریدیم
مهر تو فروختیم و دل بخریدیم
از جور و جفا و کین تو آن دیدم
کز هیچکسی بداستان نشنیدیم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۹۶ - گویند مرا ز عشق آن تازه صنم
گویند مرا ز عشق آن تازه صنم
نه خندی و نه ز دیدگان باری نم
گفتم متحیرم نه شادم نه دژم
کنم نیست دل و ز دل بود شادی و غم
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - ما دل ز وفا و مهر تو برداریم
ما دل ز وفا و مهر تو برداریم
بر آب نگار بی هده ننگاریم
ما دل بهوای آن کسی نسپاریم
کز صحبت او بچشم مردم خواریم