تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : قطعات
شماره ۲۴۰ - به مجلس کو نزیل جود خویش است
به مجلس کو نزیل جود خویش است
کجا یارم که نزل دون فرستم
اگرچه ماهی از یونس شرف یافت
به یونس فلس ماهی چون فرستم
چه مرغم کز پی شهباز شیبت
قبا اطلس، کلاه اکسون فرستم
کلاه از زرکش خورشید سازم
قبا از ازرق گردون فرستم
خاقانی : قطعات
شماره ۲۵۴ - فلک خاک در میر است و من هم
فلک خاک در میر است و من هم
از آن مدحش به آب زر نویسم
بسا منت که اسکندر پذیرد
اگرنه قیصر اسکندر نویسم
دلش مومی است ارچه نیست مؤمن
بر آهن نام او حیدر نویسم
چو کردم خانهٔ دل وقف مهرش
خط مهر ابد بر در نویسم
چو نامم بر برادر خواندگی خواند
خراج خویش بر قیصر نویسم
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۷۸ - در مدح عز الدین ابو عمران
دبیران را منم استاد و میران را منم قدوه
مرا هم قدوه هم استاد عز الدین بوعمران
دمی کز روح قدس آمد سوی جان بنت عمران را
مرا آن دم سوی جان داد عز الدین بوعمران
وگر ده چشمه بگشاد ابن عمران از دل سنگی
مرا بحری ز دل بگشاد عز الدین بوعمران
بشر گفتی ملک گردد بلی گردد بدو بنگر
ملک خلق و بشر بنیاد عز الدین بوعمران
اگر ز اصلاب اسلافند زاده هر یکی بنگر
ز آب چشمهٔ جان زاد عز الدین بوعمران
به لطف و علم و حلم و عزم مستغنی است پنداری
ز آب و خاک و نار و باد عز الدین بوعمران
در آن مسند که چون طور است ثعبان کلک و بیضا کف
کلیمی بین چو خضر آزاد عز الدین بوعمران
امام الامه صدر السنه محی المله سیف الحق
ریاست‌دار دین آباد عز الدین بوعمران
محمد نطق و نعمان لفظ و احمد رای و مالک دم
که امت را رسد فریاد عز الدین بوعمران
به دل دریای بصره است و به کف دجله و زین هر دو
کند تبریز را بغداد عز الدین بوعمران
بیان ثعلبی راند هم از تفسیر خرگوشی
نماید شیر انسی زاد عز الدین بوعمران
اجازت خواهم از کلکش بدان تفسیر اگر بیند
که تایید ابد بیناد عز الدین بوعمران
جهان داور چو فاروق است و جاندار و چو فرقان هم
که آرد هم شفا هم داد عز الدین بوعمران
بدین یک قطعه ده بیت کارزد صدهزار آخر
سر افراز جهان افتاد عز الدین بوعمران
من آن گویم که تا روید زمین را بیخ بوزیدان
قوی شاخ و قوی بر باد عز الدین بوعمران
شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۱ - یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار
یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار
برای من، همه دیوانگان را
جوابش داد: کاین کاریست مشکل
شمارم، خواهی ار فرزانگان را
شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۲ - مبارک باد عید، آن دردمند بی‌کسی را
مبارک باد عید، آن دردمند بی‌کسی را
که نه کس را مبارکباد گوید نه کس او را
سعدی : قطعات
شماره ۱ - در پند و اخلاق و غیر آن
خداوندیست تدبیر جهان را
بری از شبه و مثل و جنس و همتا
اگر روزی مرادت برنیارد
جزع سودی ندارد صبر کن تا
سعدی : قطعات
شماره ۵ - طریق و رسم صاحبدولتانست
طریق و رسم صاحبدولتانست
که بنوازند مردان نکو را
دگر چون با خداوندان بقا داد
نکو دارند فرزندان او را
سعدی : قطعات
شماره ۱۴ - مرا گویند با دشمن برآویز
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
کسی بیهوده خون خویشتن ریخت؟
کند هرگز چنین دیوانگی مست؟
تو زر بر کف نمی‌یاری نهادن
سپاهی چون نهد سر بر کف دست؟
سعدی : قطعات
شماره ۳۱ - دهل را کاندرون زندان بادست
دهل را کاندرون زندان بادست
به گردون می‌رسد فریادش از پوست
چرا درد نهانی برد باید؟
رها کن تا بداند دشمن و دوست
سعدی : قطعات
شماره ۳۹ - اگر خود بردرد پیشانی پیل
اگر خود بردرد پیشانی پیل
نه مردست آنکه در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد آدمی نیست
سعدی : قطعات
شماره ۴۳ - چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
که نتوانی کمند انداخت بر کاخ
بلند از میوه گو کوتاه کن دست
که کوته خود ندارد دست بر شاخ
سعدی : قطعات
شماره ۴۶ - مرا از بهر دیناری ثنا گفت
مرا از بهر دیناری ثنا گفت
که بختت با سعادت مقترن باد
چو دینارش ندادم لعنتم کرد
که شرم از روی مردانت چو زن باد
بیا تا هر دو با هم هیچ گیریم
دعا و لعنتش بر خویشتن باد
سعدی : قطعات
شماره ۷۲ - اگر صد دفتر شیرین بخوانی
اگر صد دفتر شیرین بخوانی
گرانجان لایق تحسین نباشد
مزاح و خنده کار کودکانست
چو ریش آمد زنخ شیرین نباشد
سعدی : قطعات
شماره ۸۰ - وفا با هیچکس کردست گیتی
وفا با هیچکس کردست گیتی
که با ما بر قرار خود بماند؟
چو می‌دانی که جاویدان نمانی
روا داری که نام بد بماند؟
سعدی : قطعات
شماره ۸۳ - چو دولت خواهد آمد بنده‌ای را
چو دولت خواهد آمد بنده‌ای را
همه بیگانگانش خویش گردند
چو برگردید روز نیکبختی
در و دیوار بر وی نیش گردند
سعدی : قطعات
شماره ۸۶ - اگر خونی نریزد شاه عالم
اگر خونی نریزد شاه عالم
بسا خونا که در عالم بریزند
بباید کشت هر یکچند گرگی
به زاری تا دگر گرگان گریزند
سعدی : قطعات
شماره ۹۳ - بدین الحان داودی عجب نیست
بدین الحان داودی عجب نیست
که مرغان هوا حیران بمانند
خدای این حافظان ناخوش آواز
بیامرزاد اگر ساکن بخوانند
سعدی : قطعات
شماره ۱۶۶ - طبیب و تجربت سودی ندارد
طبیب و تجربت سودی ندارد
چو خواهد رفت جان از جسم مردم
خر مرده نخواهد خاست بر پا
اگر گوشش بگیری خواجه ور دم
سعدی : قطعات
شماره ۱۷۶ - اگر گویندش اندر نار جاوید
اگر گویندش اندر نار جاوید
بخواهی ماند با فرعون و هامان
چنان سختش نیاید صاحب جاه
که گویندش مرو فردا به دیوان
دو بهر از دینش ار معدوم گردد
نیاید در ضمیرش هیچ نقصان
برآید جانش از محنت به بالا
گر از رسمش به زیر آید منی نان
سعدی : قطعات
شماره ۱۷۷ - نکویی بابدان کردن وبالست
نکویی بابدان کردن وبالست
ندانند این سخن جز هوشمندان
ز بهر آنکه با گرگان نکویی
بدی باشد به حال گوسفندان