تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۷۰ - بوطالب نعمه طالب نعمت نیست
بوطالب نعمه طالب نعمت نیست
زان در کرمش تکلف و منت نیست
در همت او هر دو جهان مختصرست
جز وی ز پیمبریست آن همت نیست
انوری : رباعیات
رباعی ۷۱ - پایی که نه در هوای تو در گل نیست
پایی که نه در هوای تو در گل نیست
رایی که نه رای تو برو مشکل نیست
القصه ز هرچه نام شادی دارد
در عالم عشق جز غمت حاصل نیست
انوری : رباعیات
رباعی ۷۲ - پای تو اگرچه در وفا محکم نیست
پای تو اگرچه در وفا محکم نیست
در دست تو یک درد مرا مرهم نیست
با این همه از غمت گزیرم هم نیست
دل بی‌غم دار کز تو دل بی‌غم نیست
انوری : رباعیات
رباعی ۷۳ - تا چند طلب کنم وفای تو که نیست
تا چند طلب کنم وفای تو که نیست
تا کی گیرم کسی به جای تو که نیست
گفتی که ترا جان و جهان جز من نیست
ای جان جهان به خاک‌پای تو که نیست
انوری : رباعیات
رباعی ۷۴ - گر درخور قدر همتم سیمی نیست
گر درخور قدر همتم سیمی نیست
چون من به هنر کس اندر اقلیمی نیست
عیبی نبود گر فلکم سیم نداد
چونان که ز نان استدنم بیمی نیست
انوری : رباعیات
رباعی ۷۵ - محنت‌زده‌ای که کلبه‌ای داشت به دشت
محنت‌زده‌ای که کلبه‌ای داشت به دشت
در نعمت و ناز دیدمش برمی‌گشت
گفتمش که گنج یافتی گفتا نه
بو طالب نعمه دی بر این دشت گذشت
انوری : رباعیات
رباعی ۷۶ - گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت
گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت
نه نقش عیادت تو بر آب نگاشت
تقصیر از آن کرد که چشمی که بدان
بیماری چون تویی توان دید نداشت
انوری : رباعیات
رباعی ۷۷ - اندوه تو چون دلم به شادی نگذاشت
اندوه تو چون دلم به شادی نگذاشت
آخر ز وفاش باز نتوانی داشت
هرچند ز تو به جز جفا حاصل نیست
من تخم وفاداری تو خواهم کاشت
انوری : رباعیات
رباعی ۷۸ - چون آتش سودای تو جز دود نداشت
چون آتش سودای تو جز دود نداشت
مسکین دل من امید بهبود نداشت
در جستن وصل تو بسی کوشیدم
چون بخت نبود کوششم سود نداشت
انوری : رباعیات
رباعی ۷۹ - اندوه تو چون دلم به شادی انگاشت
اندوه تو چون دلم به شادی انگاشت
وز بهر تو پیوند جهانی بگذاشت
گیرم ز جفاش باز نتوانی برد
دایم ز وفاش باز نتوانی داشت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۰ - عمری که تر و خشک من آن بود گذشت
عمری که تر و خشک من آن بود گذشت
وان مایه که کردمی بدان سود گذشت
افسوس که روز بی‌غمی دیر رسید
پس چون شب وصل دلبران زود گذشت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۱ - دلبر ز وفا و مهر یک‌سر بگذشت
دلبر ز وفا و مهر یک‌سر بگذشت
تا کار دلم ز دست دلبر بگذشت
چون دید کزو قدم بر آتش دارم
بگذاشت مرا و آبم از سر بگذشت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۲ - با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت
با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت
جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت
دل گفت مضایقت مکن زود بده
با او به محقری سخن نتوان گفت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۳ - با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت
با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت
گل دیده پر آب کرد از باران گفت
آری نتوان گرفت با گیتی جفت
بنمای گلی که ریختن را نشکفت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۴ - چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت
چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت
بر چهره هزارگل ز رازم بشکفت
رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با خلق بگفت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۵ - از گردش این هفت مخالف بر هفت
از گردش این هفت مخالف بر هفت
هر هفت در افتیم به هفتاد آگفت
می ده که چو گل جوانیم در گل خفت
تا کی غم عالمی که چون رفتی رفت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۶ - سلطان که جهان جواد ازو بیش نیافت
سلطان که جهان جواد ازو بیش نیافت
آن کیست کزو فراغت خویش نیافت
در دولت او عامل اموال زکات
صد باره جهان بگشت و درویش نیافت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۷ - عیشی که نمودم از جوانی همه رفت
عیشی که نمودم از جوانی همه رفت
عهدی که خریدم از جهان دمدمه رفت
هین ای بز لنگ آفرینش بشتاب
وین سبزهٔ عاریت رها کن رمه رفت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۸ - معشوق مرا عهد من از یاد برفت
معشوق مرا عهد من از یاد برفت
وان عهد و وفا به باد برداد و برفت
پایم به حیل ببست و آزاد برفت
آتش به من اندر زد و چون باد برفت
انوری : رباعیات
رباعی ۸۹ - سلطان که جهان به عدل آراست برفت
سلطان که جهان به عدل آراست برفت
سرو چمن ملک بپیراست برفت
چون کژ رویی بدید از دور فلک
کژ را به کژان داد و ره راست برفت