تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۰ - تا رای تو از قدح به شمشیر آمد
تا رای تو از قدح به شمشیر آمد
گرد سپهت زبر فلک زیر آمد
نصرت به زبان تیغ تیزت می‌گفت
تا باز که از ملک جهان سیر آمد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - آنی که کفت ضامن ارزاق آمد
آنی که کفت ضامن ارزاق آمد
آنی که درت قبلهٔ آفاق آمد
مقصود جهان تو بودی آخر به وجود
اول حسن علی اسحق آمد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد
رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد
گویی که همه به کام بدخواه آمد
افزون ز هزار بار گویم هرشب
هان ای اجل ار نمرده‌ای گاه آمد
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - چون سایه دویدم از پسش روزی چند
چون سایه دویدم از پسش روزی چند
ور صحبت او به سایهٔ او خرسند
امروز چو آفتاب معلومم شد
کو سایه برین کار نخواهد افکند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۴ - ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند
ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند
پای تو فرو گلست و این پایه بلند
بالغ شده‌ای ببر ز باطل پیوند
چون طفل ز انگشت مزیدن تا چند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - پست افکندم غم تو ای سرو بلند
پست افکندم غم تو ای سرو بلند
شادم که مرا غمت بدین روز افکند
داد من و بیداد تو آخر تا کی
عذر من و آزار تو آخر تا چند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - آن روز که جان نامهٔ عشق تو بخواند
آن روز که جان نامهٔ عشق تو بخواند
دل دست زجان بشست و دامن بفشاند
وان صبر که خادمت بدان آسودی
آن نیز بقای عمر تو باد نماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند
خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند
ننشست که تا به روز هجرم ننشاند
گویی که اگر چنین بمانی چه کنم
دل ماتم جان نداشت دیگر چه بماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - ای دل ز هزار دیده خون می‌راند
ای دل ز هزار دیده خون می‌راند
عشقی که ترا سلسله می‌جنباند
خوش خوش به دعای شب میفکن کارت
بنشین که به روز محنتت بنشاند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - با آنکه همه کار جهان او راند
با آنکه همه کار جهان او راند
آنگه بنشین که نزد خویشت خواند
با آنکه همه ملوک نامم دانند
نامردم اگر یکی نشانم داند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - چندان که مرا دلبر من رنجاند
چندان که مرا دلبر من رنجاند
گر هیچ کسی نداند ایزد داند
یک دم زدن از پای فرو ننشیند
تا بر سر آب و آتشم ننشاند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - یکباره مرا بلایت از پای نشاند
یکباره مرا بلایت از پای نشاند
بر یک یک مویم آب رنجوری ماند
چون سیم و زرم بر آتش تیز گداخت
وان سیم و زری که بود بر خاک فشاند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - ای دیده دل آیت بلا می‌خواند
ای دیده دل آیت بلا می‌خواند
هشدار که در خونت بسی گرداند
این بار گرش موافقت خواهی کرد
من بیزارم تو دانی و دل داند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - چون روز علم زد به حسامت ماند
چون روز علم زد به حسامت ماند
چون یک شبه ماه شد به جامت ماند
تقدیر به عزم تیزکامت ماند
روزی به عطا دادن عامت ماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - هم ابر به دست درفشانت ماند
هم ابر به دست درفشانت ماند
هم برق به تیغ جان ستانت ماند
هم رعد به کوس قهرمانت ماند
هم ژاله به باران کمانت ماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - خورشید به روشنی رایت ماند
خورشید به روشنی رایت ماند
گردون ز شرف به خاک پایت ماند
دوزخ به عتاب جان‌گزایت ماند
فردوس به عرصهٔ سرایت ماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - با روی تو از عافیت افسانه بماند
با روی تو از عافیت افسانه بماند
وز چشم تو عقل شوخ و دیوانه بماند
ایام زفتنهٔ‌تو در گوشه نشست
خورشید ز سایهٔ تو در خانه بماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - مسعود سعادت جهان بود نماند
مسعود سعادت جهان بود نماند
فهرست سعود آسمان بود نماند
گو خواه بمان جهان کنون خواه ممان
چون آنکه ازو خلاصه آن بود نماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - ما را به جز از نیاز هیچ چیز نماند
ما را به جز از نیاز هیچ چیز نماند
در کیسهٔ عقل نقد تمییز نماند
گه گاه به آب دیده دل‌خوش شدمی
چندان بگریستم که آن نیز نماند
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - تا طارم نه سپهر آراسته‌اند
تا طارم نه سپهر آراسته‌اند
تا باغ چهار طبع پیراسته‌اند
در خار فزوده و ز گل کاسته‌اند
چتوان کردن چو این چنین خواسته‌اند