تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۰ - ای ماه تمام برنیایی آخر
ای ماه تمام برنیایی آخر
جانی که همی رخ ننمایی آخر
چون جان به لطافت و چو ماهی به جمال
جان من و ماه من کجایی آخر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۱ - دی گر بفزود عز دین عدل عمر
دی گر بفزود عز دین عدل عمر
وز جور تهی کرد زمین عدل عمر
امروز به صد زبان جهان می‌گوید
ای عدل عمر بیا ببین عدل عمر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - خورشید ز رای مقتفی دارد نور
خورشید ز رای مقتفی دارد نور
وز دولت سنجریست گیتی معمور
وز رایت این رایت دین شد منصور
احسنت زهی خلیفه سلطان دستور
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۳ - ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر
ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر
وی چون تو جوان نبوده در عالم پیر
دانی همه علمها مگر غیب خدای
داری همه چیزها مگر عیب و نظیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۴ - هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر
هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر
تا خصم ترا چون کشم ای بدر منیر
هان تا ز قصاص من نترسی که مرا
هم گردن تیغ هست و هم گردن تیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۵ - منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر
منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر
کاین به درت موکب میمون وزیر
هین کو لب غنچه گو بیادست ببوس
کو دست چنار گو بیا دست بگیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - ای چرخ نفور از جفای تو نفیر
ای چرخ نفور از جفای تو نفیر
وی بخت جوان فغان از این عالم پیر
ای عمر گریزان ز توام نیست گزیر
وی دست اجل ز دست غم دستم گیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۷ - ای دل هم از ابتدا دل از جان برگیر
ای دل هم از ابتدا دل از جان برگیر
وانگه به فراغت پی آن دلبر گیر
یا نی مزن این حلقه و راه اندر گیر
وین هم به مزاج آن صد دیگر گیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۸ - از دست تو بنده داستانی شده گیر
از دست تو بنده داستانی شده گیر
وز مهر نشانهٔ جهانی شده گیر
دل رفت و نماند جان و تن بر خطرست
من ماندم و عشق و نیم جانی شده گیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۳۹ - جز بنده رفیق و عاشق و یار مگیر
جز بنده رفیق و عاشق و یار مگیر
غمخوار توام عمر مرا خوار مگیر
در کار تو کارم ار به جان یابد دست
تو پای به کار برمنه کار مگیر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۰ - از آرزوی خیال تو روز دراز
از آرزوی خیال تو روز دراز
در بند شبم با دل پر درد و نیاز
وز بی‌خوابی همه شب ای شمع طراز
می‌گویم کی بود که روز آید باز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۱ - ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز
ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز
وی بی‌سببی گرفته پای از من باز
دی دست زاستین برون کرده به عهد
وامروز کشیده پای در دامن ناز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۲ - آن شد که من از عشق تو شبهای دراز
آن شد که من از عشق تو شبهای دراز
با مه گله کردمی و با پروین راز
جستم ز تو چون کبوتر از چنگل باز
رفتم نه چنان که دیگرم بینی باز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۳ - زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز
زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز
روز و شبم از غمت سیاهست و دراز
بس روز چنین بی‌تو به سر خواهم برد
تا با تو شبی چنان به روز آرم باز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۴ - دل شادی روز وصلت ای شمع طراز
دل شادی روز وصلت ای شمع طراز
با صد شب هجر بیش گفتست به راز
تا خود پس از این زان همه شبهای دراز
با روز وصال بی‌غمی گوید باز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۵ - گر در طلب صحبتم ای شمع طراز
گر در طلب صحبتم ای شمع طراز
دوش آبله کرد پایت از راه دراز
امشب بر من بیای تا بانگ نماز
چون آبله بردست همی باش به ناز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۶ - ای دل بخریدی دم آن شمع طراز
ای دل بخریدی دم آن شمع طراز
وی دیده حدیث گریه کردی آغاز
ای عشق کهن ناشده نو کردی دست
وی محنت ناگذشته آوردی باز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۷ - گرمابه به کام انوری بود امروز
گرمابه به کام انوری بود امروز
کانجا صنمی چو مشتری بود امروز
گویند به گرمابه همین دیو بود
ما دیو ندیدیم پری بود امروز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۸ - آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز
آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز
وز عشق تو با نالهٔ زارست هنوز
وان آتش دل بر سر کارست هنوز
وان آب دو دیده برقرارست هنوز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۹ - نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز
نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز
وانگه که بیایی به هزاران پرهیز
چون بنشینی خوی بدت گوید خیز
ناآمده بهتری تو چون دولت تیز