تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۰ - در موج خطر مرفهی همچو کلیم
در موج خطر مرفهی همچو کلیم
وز آتش فتنه شاد چون ابراهیم
ای مفخر آنکه ماه کردی به دو نیم
معصومان را از آتش و آب چه بیم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۱ - چون پای همی تحفه برد هر جایم
چون پای همی تحفه برد هر جایم
وز پای به پای آمدنی می‌آیم
دستم شکند فلک من این را شایم
آری چو گزیز نیست باری پایم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۲ - ای عشق در آفاق بسی تاختیم
ای عشق در آفاق بسی تاختیم
تا از دل و دلدار برانداختیم
آخر حق صحبتی که با تست مرا
بشناس و همان گیر که نشناختیم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۳ - دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم
دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم
با همنفسی شبی به روز آوردیم
امروز چنان شد که به ناچار دو دست
در گردن درد و رنج و هجران کردیم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۴ - سبحان‌الله غمی به پایان نبریم
سبحان‌الله غمی به پایان نبریم
الا که ازو در دگری می‌نگریم
آن شد که ستاره می‌شمردیم به روز
اکنون همه روز و شب نفس می‌شمریم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۵ - با گل گفتم چون به چمن برگذریم
با گل گفتم چون به چمن برگذریم
چون از همه باغ آرزوی تو بریم
گل گفت مرا چو نیک درمی‌نگریم
از روی بقا برابر یکدگریم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۶ - اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم
اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم
قهر همه دشمنان به یک عزم کنیم
با چرخ چو با آتش اگر رزم کنیم
گردن به سم اسب چو خوارزم کنیم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۷ - ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن
ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن
چون کار ندیدگان مشو بی‌سر و بن
یا عشوهٔ کودکانه می‌خر به سخن
یا تن زن و عاقلانه صبری می‌کن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۸ - ماییم و صراحی و شراب روشن
ماییم و صراحی و شراب روشن
مرغی دو و نان چند و زیشان دو سه تن
وز میوه و ریحان قدری سیب و سمن
برخیز و بیا چنانک دی نزد تو من
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۹ - باغیست چو نوبهار از رنگ خزان
باغیست چو نوبهار از رنگ خزان
عیشی که به عمرها توان گفت از آن
یاران همه انگشت زنان گرد رزان
من در غم تو نشسته انگشت‌گزان
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۰ - ای دل مگذار عمر چون بی‌خبران
ای دل مگذار عمر چون بی‌خبران
ایمن منشین ز روزگار گذران
تو طاق نه‌ای با تو همان خواهد کرد
ایام که کرد و می‌کند با دگران
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۱ - شخصی دارم زنده به جان دگران
شخصی دارم زنده به جان دگران
عمری به هزار درد و محنت گذران
جان بر لب و دل بر اثر او نگران
دور از لب و دندان شما بی‌خبران
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۲ - ای ساخته گشته از تو کار دگران
ای ساخته گشته از تو کار دگران
من یار غم تو و تو یار دگران
من کرده کنار پر ز خون دیده
از بهر تو و تو در کنار دگران
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۳ - زلفت به رسنهاش برآورد کشان
زلفت به رسنهاش برآورد کشان
هر جان و دلی که داشت در شهر نشان
زان پیش که دستار نگه نتوان داشت
ورز دو سه در زیر کلاهش بنشان
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۴ - چون روی حیل نبود پایاب جهان
چون روی حیل نبود پایاب جهان
یکباره ورق بشستم از تاب جهان
گفتم چو مقیم نیست اسباب جهان
خاکش بر سر که خوش خورد آب جهان
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۵ - آیا گهر وصل تو یارم سفتن
آیا گهر وصل تو یارم سفتن
راه تو امیدوار یارم رفتن
می‌روشن و حجره خالی و موسم گل
ای گلبن نو شکفته یارم گفتن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۶ - ای دل چو نمی‌نهد سپهرت گردن
ای دل چو نمی‌نهد سپهرت گردن
نتوان به خروش و زور بخت آوردن
بر من چه بود جز که به کف خون خوردن
دیگر چه کنم دلا چه دانم کردن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۷ - زرق است جهان تو زرق کن از هر فن
زرق است جهان تو زرق کن از هر فن
که می‌خور و که می‌کن و لوتی می‌زن
خوش خور تو جهان و یاد می‌آر از من
تا روزی چند جمله را سر کن زن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۸ - زین جور اگر گذر توان کرد بکن
زین جور اگر گذر توان کرد بکن
در حال من ار نظر توان کرد بکن
با بنده ز روی مردمی آشتی‌ای
یکبار دگر اگر توان کرد بکن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۴۹ - هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن
هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن
وین خیره‌کشی گرچه ترا خوست مکن
گفتی ببرم جان تو و باکی نیست
جانا نه ز بهر جان نه نیکوست مکن