تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۸ - گویند مرو در پی آن سرو بلند
گویند مرو در پی آن سرو بلند
انگشت نمای خلق بودن تا چند؟
بی‌فایده پندم مده ای دانشمند
من چون نروم که می‌برندم به کمند؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۹ - کس با تو عدو محاربت نتواند
کس با تو عدو محاربت نتواند
زیرا که گرفتار کمندت ماند
نه دل دهدش که با تو شمشیر زند
نه صبر کها ز تو روی برگرداند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۰ - آنان که پریروی و شکر گفتارند
آنان که پریروی و شکر گفتارند
حیفست که روی خوب پنهان دارند
فی‌الجمله نقاب نیز بیفایده نیست
تا زشت بپوشند و نکو بگذارند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۱ - آن کودک لشکری که لشکر شکند
آن کودک لشکری که لشکر شکند
دایم دل ما چو قلب کافر شکند
محبوب که تازیانه در سر شکند
به زانکه ببیند و عنان برشکند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۲ - کس عیب نظر باختن ما نکند
کس عیب نظر باختن ما نکند
زیرا که نظر داعی تنها نکند
بیکار بهیمه‌ای و کژ طبع کسی
کو فرق میان زشت و زیبا نکند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۳ - مجنون اگر احتمال لیلی نکند
مجنون اگر احتمال لیلی نکند
شاید که به صدق عشق دعوی نکند
در مذهب عشق هر که جانی دارد
روی دل ازو به هر که دنیی نکند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۴ - آن درد ندارم که طبیبان دانند
آن درد ندارم که طبیبان دانند
دردیست محبت که حبیبان دانند
ما را غم روی آشنایی کشتست
این حال نباید که غریبان دانند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۵ - مردان نه بهشت و رنگ و بو می‌خواهند
مردان نه بهشت و رنگ و بو می‌خواهند
یا موی خوش و روی نکو می‌خواهند
یاری دارند مثل و مانندش نیست
در دنیی و آخرت هم او می‌خواهند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۶ - هر چند که عیبم از قفا می‌گویند
هر چند که عیبم از قفا می‌گویند
دشنام و دروغ و ناسزا می‌گویند
نتوان به حدیث دشمن از دوست برید
دانی چه؟ رها کنیم تا می‌گویند
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۷ - با دوست به گرمابه درم خلوت بود
با دوست به گرمابه درم خلوت بود
وانروی گلینش گل حمام آلود
گفتا دگر این روی کسی دارد دوست؟
گفتم به گل آفتاب نتوان اندود
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۸ - من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینش
بیدار چو گشتم سر انگشتم بود
سعدی : رباعیات
رباعی ۶۹ - داد طرب از عمر بده تا برود
داد طرب از عمر بده تا برود
تا ماه برآید و ثریا برود
ور خواب گران شود بخسبیم به صبح
چندانکه نماز چاشت از ما برود
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۰ - سودای تو از سرم به در می‌نرود
سودای تو از سرم به در می‌نرود
نقشت ز برابر نظر می‌نرود
افسوس که در پای تو ای سرو روان
سر می‌رود و بی‌تو به سر می‌نرود
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۱ - من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟
من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟
خاری ز گلستان تو باشم چه شود؟
شیران جهان روبه درگاه تواند
گر من سگ دربان تو باشم چه شود؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۲ - چون صورت خویشتن در آیینه بدید
چون صورت خویشتن در آیینه بدید
وان کام و دهان و لب و دندان لذیذ
می‌گفت چنانکه می‌توانست شنید
بس جان به لب آمد که بدین لب نرسید
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۳ - گر تیر جفای دشمنان می‌آید
گر تیر جفای دشمنان می‌آید
دل تنگ مکن که دوست می‌فرماید
بر یار ذلیل هر ملامت کاید
چون یار عزیز می‌پسندد شاید
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۴ - من چاکر آنم که دلی برباید
من چاکر آنم که دلی برباید
یا دل به کسی دهد که جان آساید
آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست
در ملک خدای اگر نباشد شاید
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۵ - این ریش تو سخت زود برمی‌آید
این ریش تو سخت زود برمی‌آید
گرچه نه مراد بود برمی‌آید
بر آتش رخسار تو دلهای کباب
از بس که بسوخت دود برمی‌آید
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۶ - امشب نه بیاض روز برمی‌آید
امشب نه بیاض روز برمی‌آید
نه نالهٔ مرغان سحر می‌آید
بیدار همه شب و نظر بر سر کوه
تا صبح کی از سنگ به در می‌آید
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۷ - هرچند که هست عالم از خوبان پر
هرچند که هست عالم از خوبان پر
شیرازی و کازرونی و دشتی و لر
مولای منست آن عربی‌زادهٔ حر
کاخر به دهان حلو می‌گوید مر