تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز
گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز
ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز
چون بنده نپیچد ز خداوندان سر
وانگاه خداوند چنان بنده نواز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - بس شب که به روز بردم، ای شمع طراز
بس شب که به روز بردم، ای شمع طراز
باشد که شبی روز کنم با تو به راز
شد بی‌شب زلف و روز رخسار تو باز
روزم چو شب زلف تو تاریک و دراز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۸ - رفتم بر آن شمع چگل مست امروز
رفتم بر آن شمع چگل مست امروز
گفتم که: مرا با تو سری هست امروز
گفتم که: ز غصه کی رهد؟ دل گفتا:
حالی دلت از غصهٔ ما رست امروز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - ای داده به بازی دل من، جان را نیز
ای داده به بازی دل من، جان را نیز
عهدم ز جفا شکسته، پیمان را نیز
خواهم به تو خط بندگی دادن، لیک
ترسم به زنخ برآوری آن را نیز
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - در عالم کج نهاد پر پیچ و خمش
در عالم کج نهاد پر پیچ و خمش
یک چیز طلب می‌کنم از بیش و کمش
یا معشوقی که وصل او باشد خاص
یا ممدوحی که عام باشد کرمش
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - زلفی، که به ناز و درد سر داشته‌ایش
زلفی، که به ناز و درد سر داشته‌ایش
بر دوش کشیده‌ای و برداشته‌ایش
در پای تو گر سر بنهد باکی نیست
کز خاک هزار بار برداشته‌ایش
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش
تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش
دل جای تو شد به غم چرا می‌داریش؟
دلبستگییی که با میانت دارم
تا چون کمرت میان تهی نشماریش
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق
چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق
زین پس همه پیش تو به چشم آیم و فرق
دل نامهٔ شوق تو سپردست به باد
من در پی نامه می‌شتابم چون برق
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - خالی داری بر لب چون قند، از مشک
خالی داری بر لب چون قند، از مشک
خطی داری بر رخ دلبند، از مشک
بر ساعد خود نگار بستی یا خود
بر ماهی سیمین زرهی چند از مشک؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ
اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ
گلزار زمانه را نکوییست به برگ
گل را ز دو رویه کار با برگ و نواست
آری همه کاری ز دو روییست به برگ
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - ای بدر فلک گرفته از رای تو رنگ
ای بدر فلک گرفته از رای تو رنگ
لالای ترا ز بدر و از لل ننگ
کار تو عطای بدره باشد شب بزم
شغل تو غزای بدر باشد گه جنگ
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - کرد از دل صافی برت این آب درنگ
کرد از دل صافی برت این آب درنگ
تا دست تو بوسد چو بدو یازی چنگ
اکنون که نشان کژروی دیدی ازو
بگذاشته‌ای که می‌زند بر سر سنگ
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - من خاک درم، تو آفتابی، ای دل
من خاک درم، تو آفتابی، ای دل
نشگفت که بر سرم بتابی، ای دل
من گم شدم از خود که ترا یافته‌ام
دریاب، که مثل من نیایی، ای دل
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - دیگر ز شراب شوق مستی، ای دل
دیگر ز شراب شوق مستی، ای دل
و آن توبه که داشتی شکستی، ای دل
از بادهٔ نیستی خراب افتادی
تا باد چنین باد که هستی، ای دل
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - کم کن ز غمش فغان و مستی، ای دل
کم کن ز غمش فغان و مستی، ای دل
وین بار بیفگن که شکستی، ای دل
آخر نه خدای تست؟ چندین او را
نادیده چرا همی پرستی؟ ای دل
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - ای کرده به خون دشمنان خارالعل
ای کرده به خون دشمنان خارالعل
در گوش سپر کرده فرمان تو نعل
بر کوه و کمر برده به هنگام شکار
تیر تو توان از نمر و جان ازو عل
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل
ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل
درک تو ز فهم متناهی مشکل
دانیم که ماهی تو به خوبی، لیکن
آن ماه که دیدنش کماهی مشکل
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - امروز که گشت باغ رنگین از گل
امروز که گشت باغ رنگین از گل
شد خاک چمن چو نافهٔ چین از گل
بشکفت به صحرا گل مشکین، نه شگفت
گر ناله کند بلبل مسکین از گل
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم
ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم
لعل تو جراحت دل و مرهم هم
صد پی بلب آمد از دلم خون، لیکن
از بیم رخ تو بر نیارد دم دم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - بر گل چو نسیم سحری سود قدم
بر گل چو نسیم سحری سود قدم
پوشیده نقاب غنچه بربود بدم
بر شاخ چو بو برد که گل برگی خاست
دی گربهٔ بید پنجه بگشود ز هم