جستجو در گوهرین

در متن گوهرها، نام افراد و عنوان‌ها، برچسب‌ها و وزن شعر جستجو کنید.

عبارات مورد جستجو در ۶۵۹۰ گوهر پیدا شد:
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۳۸۴ - عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند

عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند
منصب برق جهانسوز به خاشاک دهند
مفلسم، حوصله ناز خریدارم نیست
می فروشم به بهای دل اگر خاک دهند
(در دو روزش چو سر زلف بهم می شکنی
حیف دل نیست که در دست تو بی باک دهند)
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۳۸۵ - داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند

داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند
گوهری را که عزیزست به گنجینه نهند
بی تو جمعی که نظر آب دهند از گلزار
تشنگانند که بر ریگ روان سینه نهند
قسمت مردم هموار نگردد سختی
بالش از موم به زیر سر آیینه نهند
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۰۶ - از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود

از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود
در زیر ابر برق به تمکین نمی شود
تلخی پذیر باش که بی آب تلخ و شور
چون گوهر استخوان تو شیرین نمی شود
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۴۴ - جویای تو آسودگی از مرگ نبیند

جویای تو آسودگی از مرگ نبیند
در خاک، طلبکار تو از پا ننشیند
از عمر برومند شود هر که درین باغ
در سایه نخلی که نشاند بنشیند
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۵۹ - غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار

غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار
جغد از وحشت درین منزل نمی گیرد قرار
جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست
موج دریا دیده در ساحل نمی گیرد قرار
راهرو چون می تواند پشت بر دیوار داد؟
در بیابان طلب منزل نمی گیرد قرار
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۶۶ - اقبال، گلی از چمن نیت خیرست

اقبال، گلی از چمن نیت خیرست
زاغ ار به سرت سایه کند بال هما گیر
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۷۱ - چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش

چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
سوزن از خود دور کن در دیده خورشید باش
چون کدو برجاست گو مینای شیرازی مباش
چون سفال از ماست گو جام جم از جمشید باش
هر ثمر سنگی به قصد نخل دارد در بغل
ایمنی می خواهی از سنگ حوادث، بید باش
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۷۶ - فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش

فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش
غنچه منشین، گره خاطر ایام مباش
گل و سنبل به از اسباب گرفتاری نیست
گر به گلزار روی بی قفس و دام مباش
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۹۴ - من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان

من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان
آفتاب شنبه و ابر شب آدینه ام
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۴۹۹ - در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم

در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم
شمع فانوسم نفس در پرده گاهی می کشم
گر چه از مشق جنون افتاده ام چون خامه باز
کار هر جا بر سر افتد مد آهی می کشم
صحبت خلق است مجنون مرا بر دل گران
خویش را از کام شیران در پناهی می کشم
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۱۳ - من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم

من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
خط جوهر ز پشت صفحه آیینه می خوانم
نمی سازد اجل از گفتگوی عشق خاموشم
من آن طفلم که درس خویش در آدینه می خوانم
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۱۵ - نتوان کرد به زندان بدن محصورم

نتوان کرد به زندان بدن محصورم
شیشه را می شکند زور می پرزورم
در نمکدان ز نمکزار چه خواهد گنجید؟
چه کند حوصله تنگ فلک با شورم؟
بس که آمیخته نیش بود نوش جهان
دیدن شهد فزون می گزد از زنبورم
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۲۶ - فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام

فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام
ناخن دوانده در جگر سنگ تیشه ام
از بخت شور در نمک آبم چو مغز تلخ
می روترش کند چو درآید به شیشه ام
از ناخن آب دشنه الماس برده ام
فرهاد را به کوه جهانده است تیشه ام
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۳۲ - حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم

حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم
مرغی نیم که بیضه درین آشیان نهم
چون صبح بس که پرده دری دیده ام ز خلق
ترسم که راز با دل شب در میان نهم
خاکم که سینه ام هدف تیر عالم است
گردون نیم که با همه کس در کمان نهم
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۵۴ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟

زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن
کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟
خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن
ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی
دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن
غنیمت می شمارم صحبت گل، نیستم بلبل
که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۶۳ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن

ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
بهار بی می و ساغر نمی توان بودن
دلم ز کنج قفس تا گرفت دانستم
که در بهشت، مکرر نمی توان بودن
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۵۸۵ - در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای

در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای
فصل بهار لاله ستان را ندیده ای
ای عندلیب این همه تعریف گل مکن
تو حسن نیمرنگ خزان را ندیده ای
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۶۱۹ - درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من

درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
شد حصار عافیت کوتاهی دیوار من
سخت جانی داردم از شکوه گردون خموش
خنده کبک است شور سیل در کهسار من
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۶۲۵ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟

زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن
کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟
خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن
ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی
دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن
غنیمت می شمارم صحبت گل، نیستم بلبل
که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن
صائب تبریزی متفرقات

شماره ۶۳۵ - خوش است چاشنی سود در زیان دیدن

خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
رخ بهار در آیینه خزان دیدن
چه خوب کرد که بلبل خزان ز گلشن رفت
شکسته رنگی گل را نمی توان دیدن