تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۲ - آن تازه تنی که در بلای تو بود
آن تازه تنی که در بلای تو بود
آغشته به خون کربلای تو بود
یارب که چه کار دارد و کارستان
آن بی‌کاری که از برای تو بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۳ - آنجا بنشین که همنشین مردانند
آنجا بنشین که همنشین مردانند
تا دود کدورت ترا بنشانند
اندیشه مکن به عیب ایشان کایشان
زانبیش که اندیشه کنی میدانند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۴ - آنجا که بهر سخن دل ما گردد
آنجا که بهر سخن دل ما گردد
من می‌دانم که زود رسوا گردد
چندان بکند یاد جمال خوش تو
کر هر نفسش نقش تو پیدا گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۵ - آن خوبانی که فتنهٔ بتکده‌اند
آن خوبانی که فتنهٔ بتکده‌اند
ما را به خرابات بتان ره زده‌اند
کافر دل و خونخواره این ره بده‌اند
وز مکر چنین عابد و زاهد شده‌اند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۶ - آن دشمن دوست روی دیدی که چه کرد
آن دشمن دوست روی دیدی که چه کرد
یا هیچ به غور آن رسیدی که چه کرد
گفتا همه آن کنم که رایت خواهد
دیدی که چه گفت و هم شنیدی که چه کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۷ - آن دل که به شاهد نهان درنگرد
آن دل که به شاهد نهان درنگرد
کی جانب ملکت جهان درنگرد
بی‌زار شود ز چشم در روز اجل
کان روی رها کند به جان درنگرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۸ - آندم که ز افلاک گهر ریز کند
آندم که ز افلاک گهر ریز کند
هر ذره بسوی اصل خود خیز کند
از نخوت آن باد و زین باد هوس
هر ذره ز آفتاب پرهیز کند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۶۹ - آن ذره که جز همدم خورشید نشد
آن ذره که جز همدم خورشید نشد
بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد
عشقت به کدام سر درافتاد که زود
از باد تو رقصان چو سر بید نشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۰ - آن راحت جان گرد دلم میگردد
آن راحت جان گرد دلم میگردد
گرد دل و جان خجلم میگردد
زین گل چو درخت سر برآرم خندان
کاب حیوان گرد گلم میگردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۱ - آنرا که به ضاعت قناعت باشد
آنرا که به ضاعت قناعت باشد
هرگونه که خورد و خفت و طاعت باشد
زنهار تولا مکن الا به خدای
کاین رغبت خلق نیم ساعت باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۲ - آن را که به علم و عقل افراشته‌اند
آن را که به علم و عقل افراشته‌اند
او را به حساب روزی انگاشته‌اند
وان را که سر از عقل تهی داشته‌اند
از مال به جای آن درانباشته‌اند
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۳ - آن را که خدای ناف بر عشق برید
آن را که خدای ناف بر عشق برید
او داند ناله‌های عشاق شنید
هر جای که دانه دید زانجا برمید
پرید بدان سوی که مرغی نپرید
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۴ - آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد
آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد
از رحمت و فضل اوش امداد رسد
کوتاهی عمر بین به وصلم دریاب
تا پیش از اجل مرا به فریاد رسد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۵ - آن را منگر که ذوفنون آید مرد
آن را منگر که ذوفنون آید مرد
در عهد و وفا نگر که چون آید مرد
از عهدهٔ عهد اگر برون آید مرد
از هرچه صفت کنی فزون آید مرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۶ - آن رفت که بودمی من از عشق تو شاد
آن رفت که بودمی من از عشق تو شاد
از عشق تو می نایدم از عشقم یاد
اسباب و علل پیش من آمد همه باد
بر بحر کجا بود ز کهگل بنیاد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۷ - آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید
آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید
دریای عنایت از کرم میجوشید
سرنای دل از بسکه می لب نوشید
هم بر لب تو مست شد و بخروشید
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۸ - آن روز که جانم ره کیوان گیرد
آن روز که جانم ره کیوان گیرد
اجزای تنم خاک پریشان گیرد
بر خاک بانگشت تو بنویس که خیز
تا برجهم از خاک و تنم جان گیرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۷۹ - آن روز که چشم تو ز من برگردد
آن روز که چشم تو ز من برگردد
وز بهر تو کشتنم میسر گردد
در غصهٔ آنم که چه خواهم عذرت
گر چشم تو در ماتم من تر گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۰ - آن روز که روز ابر و باران باشد
آن روز که روز ابر و باران باشد
شرط است که جمعیت یاران باشد
زانروی که روییار را تازه کند
چون مجمع گل که در بهاران باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۸۱ - آن روز که عشق با دلم بستیزد
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد