تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۲ - در عشق تو گر دل بدهم جان ببرم
در عشق تو گر دل بدهم جان ببرم
هرچه بدهم هزار چندان ببرم
چوگان سر زلف تو گر دست دهد
از جمله جهان گوی ز میدان ببرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۳ - در عشق تو معرفت خطا دانستیم
در عشق تو معرفت خطا دانستیم
چه عشق و چه معرفت کرا دانستیم
یک یافتنی از او به فریاد دو کون
این هست از آن نیست که ما دانستیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۴ - در کوی خرابات گذر میکردم
در کوی خرابات گذر میکردم
وین دلق بشر دوخت بدر میکردم
هرکس نظری به جانبی میافکند
من بر نظر خویش نظر میکردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۵ - در کوی خرابات نگاری دیدم
در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم
بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم
دست طمع از هر دو جهان ببریدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۶ - در هر فلکی مردمکی می‌بینم
در هر فلکی مردمکی می‌بینم
هر مردمکش را فلکی می‌بینم
ای احوال اگر یکی دو می‌بینی تو
بر عکس تو من دو را یکی می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۷ - دستارم و جبه و سرم هر سه به هم
دستارم و جبه و سرم هر سه به هم
قیمت کردند به یک درم چیزی کم
نشنیدستی تو نام من در عالم
من هیچکسم هیچکسم هیچکسم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۸ - دشنامم ده که مست دشنام توام
دشنامم ده که مست دشنام توام
مست سقط خوش خوش آشام توام
زهرابه بیار تا بنوشم چو شکر
من رام توام رام توام رام توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۹ - دلدار چو دید خسته و غمگینم
دلدار چو دید خسته و غمگینم
آمد خندان نشست بر بالینم
خارید سرم گفت که ای مسکینم
دل می‌ندهد ره که چنینت بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۰ - دل زار وثاق سینه آواره کنم
دل زار وثاق سینه آواره کنم
بر سنگ زنم سبوی خود پاره کنم
گر پاره کنم هزار گوهر ز غمت
روزی او را ز لعل تو چاره کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۱ - دل میگوید که نقد این باغ دریم
دل میگوید که نقد این باغ دریم
امروز چریدیم و به شب هم بچریم
لب میگزدش عقل که گستاخ مرو
گرچه در رحمت است زحمت ببریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۲ - دوش آمده بود از سر لطفی یارم
دوش آمده بود از سر لطفی یارم
شب را گفتم فاش مکن اسرارم
شب گفت پس و پیش نگه کن آخر
خورشید تو داری ز کجا صبح آرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۳ - دوش از سر مستی بخراشید رخم
دوش از سر مستی بخراشید رخم
آندم که زروش لاله میچید رخم
گفتم مخراشش که از آنروز که زاد
از قبلهٔ روی تو نگردید رخم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۴ - دوش از طربی بسوی اصحاب شدیم
دوش از طربی بسوی اصحاب شدیم
وز غوره فشانان سوی دوشاب شدیم
وز شب صفتان جانب مهتاب شدیم
با بیداران ز خویش در خواب شدیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۵ - دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدم
دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدم
بر دامن آن عهد شکن چنگ زدم
دل بر دل او نهادم از شوق وصال
هم عاقبت آبگینه بر سنگ زدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۶ - دل داد مرا که دلستان را بزدم
دل داد مرا که دلستان را بزدم
آن را که نواختم همان را بزدم
جانی که بدو زنده‌ام و خندانم
دیوانه شدم چنانکه جان را بزدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۷ - دیوانه‌ام نیم ولیک همی خوانندم
دیوانه‌ام نیم ولیک همی خوانندم
بیگانه‌ام ولیک میرانندم
همچون عسسان بجهد در نیمهٔ شب
مستند ولی چو روز میدانندم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۸ - ذات تو ز عیبها جدا دانستم
ذات تو ز عیبها جدا دانستم
موصوف به مغز کبریا دانستم
من دل چکنم چونکه به تحقیق و یقین
خود را چو شناختم ترا دانستم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳۹ - رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
واگو که من از لطف تو آن میجویم
چون گفت به گریه درشدم پس گفتا
وامیگویم خموش وامیگویم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۴۰ - رفتی و ز رفتن تو من خون گریم
رفتی و ز رفتن تو من خون گریم
وز غصهٔ افزون تو افزون گریم
نی خود چو تو رفتی ز پیت دیده برفت
چون دیده برفت بعد از او چون گریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۴۱ - روزت بستودم و نمی‌دانستم
روزت بستودم و نمی‌دانستم
شب با تو غنودم و نمی‌دانستم
ظن برده بدم به خود که من من بودم
من جمله تو بودم و نمی‌دانستم