تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۲ - مائیم که دل ز جسم و جوهر کندیم
مائیم که دل ز جسم و جوهر کندیم
مهر از فلک و جهان اغبر کندیم
از کبر جهان سبال خود میمالید
از دولت دل سبلت او را کندیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۳ - مائیم که دوست خویش دشمن داریم
مائیم که دوست خویش دشمن داریم
اما دشمن هر عاشق و هر بیداریم
با قاصد دشمنان خود یاریم
ما دامن خود همیشه در خون داریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۴ - مائیم که گه نهان و گه پیدائیم
مائیم که گه نهان و گه پیدائیم
گهمؤمنو گه یهود و گه ترسائیم
تا این دل ما قالب هر دل گردد
هر روز به صورتی برون می‌آئیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۵ - مردم رغم عشق دمی در من دم
مردم رغم عشق دمی در من دم
تا زندهٔ جاوید شوم زان یکدم
گفتی که به وصل با تو همدم باشم
گو با که کجا شرم نداری همدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۶ - مصنوع حقیم و صید صانع باشیم
مصنوع حقیم و صید صانع باشیم
جانرا ز مراد جان چه مانع باشیم
صد بره برای بندگان قربان کرد
ما چند به آب گرم قانع باشیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۷ - مگریز ز من که من خریدار توام
مگریز ز من که من خریدار توام
در من بنگر که نور دیدار توام
در کار من آ که رونق کار توام
بیزار مشو ز من که بازار توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۸ - من بحر تمامم و یکی قطره نیم
من بحر تمامم و یکی قطره نیم
احول نیم و چو احولان غره نیم
گویم به زبان حال و هر یک ذره
فریاد همی کند که من ذره نیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۹ - من بر سر کویت آستین گردانم
من بر سر کویت آستین گردانم
تو پنداری که من ترا میخوانم
نی نی رو رو که من ترا میدانم
خود رسم منست کاستین جنبانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۰ - من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم
من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم
من خاک در محمد مختارم
گر نقل کند جز این کس از گفتارم
بیزارم از او وز این سخن بیزارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۱ - من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم
من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم
از نازش معشوقه خودکام شدم
در هر نفسی پخته شدم خام شدم
در هر قدمی دانه شدم دام شدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۲ - من چشم ترا بسته به کین می‌بینم
من چشم ترا بسته به کین می‌بینم
اکنون چه کنم که همچنین می‌بینم
بگذر تو ز خورشیدی که آن بر فلک است
خورشید نگر که در زمین می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۳ - من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم
یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم
نقش خود را نثار عالم کردم
وز نقش تو من آب به آدم ندهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۴ - من درد ترا ز دست آسان ندهم
من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۵ - من دوش فراق را جفا میگفتم
من دوش فراق را جفا میگفتم
با دهر فراق پیش می‌آشفتم
خود را دیدم که با خیالت جفتم
با جفت خیال تو برفتم خفتم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۶ - من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم
من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم
یکی موی تو را به هر دو عالم ندهم
گفتم جان را بیار محرم ندهم
از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۷ - من سر بنهم در رهت ای کان کرم
من سر بنهم در رهت ای کان کرم
کامروز از تو ای صنم مست ترم
سوگند خورم و گر تو باور نکنی
سوگند چرا خورم چرا می نخورم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۸ - من سیر نیم سیر نیم سیر نیم
من سیر نیم سیر نیم سیر نیم
زیرا که به اقبال تو ادبیر نیم
خرگوش نگیرم و نخواهم آهو
جز عاشق و جز طالب آن شیر نیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۹ - من سیر نیم ولی ز سیران سیرم
من سیر نیم ولی ز سیران سیرم
بر خاک درت ز آب حیوان سیرم
ایمان به تو دادم وز جان برگشتم
سیرم از این چو ملحد از آن سیرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۴۰ - من عادت و خوی آن صنم میدانم
من عادت و خوی آن صنم میدانم
او آتش و من چو روغنم میدانم
از نور لطیف او است جان می‌بیند
آن دود به گرد او منم میدانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۴۱ - من عاشق روی تو نگارم چکنم
من عاشق روی تو نگارم چکنم
وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم