تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۲ - خواهی که مقیم و خوش شوی با ما تو
خواهی که مقیم و خوش شوی با ما تو
از سر بنه آن وسوسه و غوغا تو
آنگاه تو چنان شوی که بودی با من
آنگاه چنان شوم که بودم با تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۳ - داروی ملولی رخ و رخسارهٔ تو
داروی ملولی رخ و رخسارهٔ تو
وان نرگس مخمورهٔ خمارهٔ تو
چندان نمک است در تو دانی پی چیست
از بهر ستیزهٔ جگرخوارهٔ تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۴ - در اصل یکی بد است جان من و تو
در اصل یکی بد است جان من و تو
پیدای من و تو و نهان من و تو
خامی باشد که گویی آن من و تو
برخاست من و تو از میان من و تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۵ - در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو
در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو
جان چاکر آن کسی که شد چاکر تو
انگشت گزان درآمدم از در تو
انگشت زنان برون شدم از بر تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۶ - در کوی خیال خود چه میپوئی تو
در کوی خیال خود چه میپوئی تو
وین دیده به خون دل چه میشوئی تو
از فرق سرت تا به قدم حق دارد
ای بیخبر از خویش چه میجوئی تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۷ - درها همه بسته‌اند الا در تو
درها همه بسته‌اند الا در تو
تا ره نبرد غریب الا بر تو
ای در کرم و عزت و نورافشانی
خورشید و مه و ستاره‌ها چاکر تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۸ - دل در تو گمان بد بر دور از تو
دل در تو گمان بد بر دور از تو
این نیز ز ضعف خود برد دور از تو
تلخی بدهان هر دل صفرائی
خود بر تو شکر حسد برد دور از تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۹ - رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجو
رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجو
تا با تو چرا رود به گرمابه فرو
آن در سر زلف تو چرا آویزد
وین بر کف پای تو جرا مالدرو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۰ - زاندم که شنیده‌ام نوای غم تو
زاندم که شنیده‌ام نوای غم تو
رقصان شده‌ام چو ذره‌های غم تو
ای روشنی هوای عشق تو عیان
بیرون ز هواست این هوای غم تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۱ - سر رشتهٔ شادیست خیال خوش تو
سر رشتهٔ شادیست خیال خوش تو
سرمایهٔ گرمیست مها آتش تو
هرگاه که خوشدلی سر از ما بکشد
رامش کند آن زلف خوش سرکش تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۲ - سوگند بدان روی تو و هستی تو
سوگند بدان روی تو و هستی تو
گر میدانم نه از تو این پستی تو
مستی و تهی دستیت آورد به من
من بندهٔ مستی و تهی دستی تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۳ - صد داد همی رسد ز بیدادی تو
صد داد همی رسد ز بیدادی تو
در وهم چگونه آورم شادی تو
از بندگی تو سرو آزادی یافت
گل جامهٔ خود درید ز آزادی تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۴ - عشقست که کیمیای شرقست در او
عشقست که کیمیای شرقست در او
ابریست که صد هزار برقست در او
در باطن من ز فر او دریائیست
کاین جملهٔ کاینات غرقست در او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۵ - عمرم به کنار زد کناری با تو
عمرم به کنار زد کناری با تو
چون عمر گذشتنیست باری با تو
نی نی غلطم گذرد پیشهٔ عمر
آن عمر که یافت او گذاری با تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۶ - فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو
فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو
همخرقهٔ روح را بیگانه مگو
دریای محیط را تو پیمانه مگو
او داند نام خود تو افسانه مگو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۷ - گر جمله برفتند نگارا تو مرو
گر جمله برفتند نگارا تو مرو
ای مونس و غمگسار ما را تو مرو
پرمیکن و می ده و همی خند چو قند
ای ساقی خوب عالم آرا تو مرو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۸ - گر عاشق عشق ما شدی، ای مه‌رو
گر عاشق عشق ما شدی، ای مه‌رو
بیرون شو ازین شش جهت تو بر تو
در رو تو درین عشق، اگر جویایی
در بحر دل آن چه باشی اندر لب جو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۹ - گر عاقل و عالمی به عشق ابله شو
گر عاقل و عالمی به عشق ابله شو
ور ماه فلک توئی چو خاک ره شو
با نیک و بد و پیر و جوان همره شو
فرزین و پیاده باش آنگه شه شو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۰ - گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو
گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو
ورنه که رهی عاشق و تنها است بگو
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۱ - گفتم روزی که من به جانم با تو
گفتم روزی که من به جانم با تو
دیگر نشدم بتا همانم با تو
لیکن دانم که هرچه بازم ببری
زان میبازم که تا بمانم با تو