تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵٠ - تو بدی میکنی و میخواهی
تو بدی میکنی و میخواهی
کآیدت نیک پیش در همه حال
نیک پاداش بد نخواهد شد
بگذر ایخواجه از خیال محال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵٨ - شهریار جهان معزالدین
شهریار جهان معزالدین
ای کرم پرور کریم خصال
بر مرادات کرده پیروزی
بسعادت بمستقر جلال
کرد عزم رجوع و دولت گفت
عزمه ضمنت بایمن فال
هرکجا رایتش رود آید
فتح صد منزلش باستقبال
بهر سم سمند او گردون
نعل سیمین کند ز جرم هلال
با کمالست ازو مدارج ملک
که ازو دور باد عین کمال
هر که در سایه عنایت او
یابد از اتفاق بخت مجال
تا ابد آفتاب اقبالش
نکشد زحمت کسوف و وبال
در هوای تصور جاهش
طایر وهم بفکند پر و بال
رتبت جاه و رفعت قدرش
هست برتر ز پایگاه مقال
چه دهم شرح آن چو رور الست
زد برین طبل روزگار دوال
قلب اقبال یافت دشمن او
تا برو کرد بخت نیک اقبال
تیر دلدوزش از کمان چو بجست
سوی اعدا رسالت احوال
از تن دشمنان فشاند خون
همچو شنگرف سوده از غربال
شهریارا توئی که از تو شکست
بگه عشرت و زمان مقال
قدر بخشندگی حاتم طی
نام کوشندگی رستم زال
مرکب عزم تو چو بشکافد
گردن میغ از نسیم شمال
رهنورد قضاش وقت مسیر
میرود همچو مهره بر دنبال
سرفرازا اگر چه ابن یمین
دید محنت بسی زگردش حال
پیکر او چو مویه گشت ضعیف
شخص او شد ز ناله همچون نال
نکند بیش ناله ها ز احداث
گر ز شاهش رسد ندا به منال
تا مه وسال را کند ترکیب
از شب و روز ایزد متعال
باد برسمت حکم تو گذران
روز و شب بر تعاقب مه و سال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵٩ - عزت خلق اگر نگهداری
عزت خلق اگر نگهداری
نکشی درد سر ز قال و ز قیل
ور نداری ز کبر عزت کس
ناکسی گشت ثابتت بدلیل
مشکل است آنکه او عزیز شود
هر که او را زمانه کرد ذلیل
هر چه نقصان کند ازو چیزی
چیز کی ماند از کثیر و قلیل
غیر عزت که نیم ذره ازو
نتوان کاستن بهیچ سبیل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧١ - هر که در جمع مال سعی کند
هر که در جمع مال سعی کند
تا بدست آرد از حرام و حلال
کرد باید بکام دل صرفش
که بود زنده را منافع مال
ور بماند برای وارث خویش
او برد وزر و ارثش اموال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٢ - هر کرا طالع مساعد نیست
هر کرا طالع مساعد نیست
هر چه او کرد و گفت نا مقبول
مردی وجود او جنون و تلف
زهد و فضلش همه فساد و فضول
و آنکه اقبال رهنمای ویست
میرود تا به پیشگاه قبول
مختصر تر بگویم ابن یمین
تا نگردند اهل عقل ملول
هر چه مدبر کند همه مردود
و آنچه مقبل کند همه مقبول
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٣ - هر که بندد کمر بخدمت خلق
هر که بندد کمر بخدمت خلق
چون خردمند باشد و فاضل
نظرش بر دو چیز اگر نبود
پس بود سعی او از آن باطل
گر نگردد ز خدمت مخلوق
هیچ از آن هر دو آرزو حاصل
اولا حرمت و دوم نعمت
که از آن حاصلست شادی دل
کز پی بیخودی شبانروزی
عمر ضایع چرا کند عاقل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧۴ - هر چه آن آشکار نتوان کرد
هر چه آن آشکار نتوان کرد
مکن اندر نهان بهیچ سبیل
ز آنکه بی شک نهان نخواهد ماند
بد و نیک جهان بهیچ سبیل
سخنی کت گزیر باشد از آن
مگذران بر زمان بهیچ سبیل
که سخن چون روان روان برود
باز نآید روان بهیچ سبیل
هر بلائی که از تو بر تو رسد
نتوان رست از آن بهیچ سبیل
پند پیرانه را ز ابن یمین
رد مکن ایجوان بهیچ سبیل
سودمندست پندش ار شنوی
ز آن نبینی زیان بهیچ سبیل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧۶ - ای دل ار گوش سوی من داری
ای دل ار گوش سوی من داری
کنم از حال عالمت اعلام
نفس اماره تو صیادیست
دام گسترده بهر صید مدام
طمع خام دام او باشد
حبته القلب کرده دانه دام
و آن کزین پایدام رسته شود
بر سر اختران سپارد گام
گر بچشم خرد نگاه کنی
کز چه زاید حوادث ایام
خود بدانی که جز طمع نبود
مایه فتنه خواص و عوام
هر که در دام او اسیر شود
برنیارد دمی ز خلق بکام
من بر آنم که واضع اسماء
چون بر ایشان همی کشید ارقام
هر چه آنرا ز جنس فتنه شمرد
جمع کرد و طمع نهادش نام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٧ - ایهنرمند نامجوی پسر
ایهنرمند نامجوی پسر
هر که در کارها چه بیش و چه کم
قدم از سر کند قلم کردار
بر خطش سر نهند همچو قلم
پادشاه وحوش از آن باشد
که بخودکار خود کنم ضیغم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٨٩ - پیشتر زین بسی صدور و عظام
پیشتر زین بسی صدور و عظام
داشتندی درین سرای آرام
جز عظام صدور باقی نیست
اینزمان زآنهمه صدور و عظام
چون سرانجام ازینخرابه رباط
رخت بربست بایدت ناکام
پس همان به بود که واو وداع
متصل باشدت بمیم سلام
ز آنکه دنیا پلیست و اهل خرد
بر سر پل نکرده اند مقام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٩٢ - تا شنیدم که نو فراش شدی
تا شنیدم که نو فراش شدی
بالرفا و البنین همی گویم
روزگارت همه عروسی باد
بدعا از حق این همی جویم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٩۶ - چون سرانجام زینخرابه رباط
چون سرانجام زینخرابه رباط
رخت بربست بایدت ناکام
پس همان به بود که واو وداع
متصل باشدت بسین سلام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٩٨ - حال خود بر جمال دین سنقر
حال خود بر جمال دین سنقر
یک رهی عرض کردم و رفتم
چون امیدم روا نشد غرضش
هم ز خود قرض کردم و رفتم
در وجودش نبود فایده ئی
عدمش فرض کردم و رفتم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠٠ - خسروانرا دو کار میباید
خسروان را دو کار می‌باید
تا شود کار خسروی به نظام
اولا همتی چو ابر بهار
که دهد بهره خواص و عوام
ثانیا هیبتی که دشمن را
خون چکاند به جای خوی ز مسام
گر یکی زین دو خصله پامال است
خسروی را مدار چشم دوام
این دو چیزست و هیچ دیگر نیست
خسروی را همین دو هست قوام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠٢ - در پی آنه کار به گردد
در پی آنه کار به گردد
در تکاپوی هر طرف جستیم
بطمع تا مگر شویم کسی
پیش هر ناکسی کمر بستیم
عاقبت کار بر مراد نشد
هرزه ناموس خویش بشکستیم
دست و پائی زدیم در نگرفت
پشت پائی زدیم وارستیم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١۵ - شرح شوق و نیازمندی خویش
شرح شوق و نیازمندی خویش
می نیارم که در بیان آرم
با کنار ار رسم ز بحر فراق
جان بشکرانه در میان آرم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٧ - صاحبا گر چنین همی شاید
صاحبا گر چنین همی شاید
که بهر یک مهت سلام کنیم
ما چه حاضر چه غائب از در تو
هم برین قصه را تمام کنیم
کز تو پرسیم و تو جواب دهی
که ازین هر دوان کدام کنیم
در سفر آریم عمر بسر
یا به بنگاه خود مقام کنیم
چند ازین دیگ آرزو پختن
تا کی این آرزوی خام کنیم
پس همان به که نفس سرکش را
گوشمالی دهیم و رام کنیم
گوشه عزلت و قناعت را
بارگاه امیر نام کنیم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٨ - ظفر نیافت خردمند در جهان روزی
ظفر نیافت خردمند در جهان روزی
بهیچ فائده دیگر از حضور کرام
زمانه هیچ تعدی نکرد با خاصان
بتر ز صحبت مشتی عوام کالانعام
عهد کردم که بعد ازین همه عمر
غصه روز و رنج شب نکشم
نفس خود را ادب کنم بهنر
رنج و الام بی ادب نکشم
قصه خود بنزد کس نبرم
منت هیچ زن جلب نکشم
لقمه و گوشه ئی کفاف منست
گوشه ئی گیرم و تعب نکشم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٩ - فیلسوفی که من در اسرارش
فیلسوفی که من در اسرارش
ببد و نیک بود می محرم
گفت پندی سه چار فرمودست
شاه کسری سر ملوک عجم
اولین پند آنکه مالش نیست
هیچ کامی نیابد از عالم
دومین پند آنکه جفتش نیست
نیستش دل بهیچ رو خرم
سومین آنکه نیست فرزندش
نیست تا هست پشت او محکم
چارمین آنکه هر که این هر سه
نیستش نیستش بگیتی غم
گر تو خواهی که خوش گذاری عمر
آنچه یابی بده ز بیش و ز کم
پند چارم گزین که آخر حرفیست
کاندرو هست بیغمی مدغم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢۵ - گر نگردد فلک بکام دلم
گر نگردد فلک بکام دلم
خلق را اضطراب ننمایم
زنک اندوه را بصیقل عقل
از دل آئینه وار بزدایم
همچو ابن یمین شوم قانع
خویشتن را صداع نفزایم