تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۲ - من خشک لب ار با تو دم تر زدمی
من خشک لب ار با تو دم تر زدمی
در عشق تو عالمی به هم برزدمی
یک بوسه اگر لبم توانستی داد
بر پای تو دستک ز بر سر زدمی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۳ - من دوش به خواب در بدیدم قمری
من دوش به خواب در بدیدم قمری
دریا صفتی عجایبی سیم‌بری
امروز بگرد هر دری میگردم
کز یارک دوشینه چه دارد خبری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۴ - من دوش به کاسهٔ رباب سحری
من دوش به کاسهٔ رباب سحری
می‌نالیدم ترانهٔ کاسه‌گری
با کاسهٔ می درآمد آن رشک پری
گفتا که اگر کاسه زنی کوزه خوری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۵ - من ذره بدم ز کوه بیشم کردی
من ذره بدم ز کوه بیشم کردی
پس مانده بدم از همه پیشم کردی
درمان دل خراب و ریشم کردی
سرمستک و دستک زن خویشم کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۶ - من من نیم و اگر دمی من منمی
من من نیم و اگر دمی من منمی
این عالم چو ذره بر هم زنمی
گر آن منمی که دل ز من برکنده است
خود را چو درخت از زمین برکنمی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۷ - مه دوش به بالین تو آمد به سرای
مه دوش به بالین تو آمد به سرای
گفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای
مه کیست که او با تو نشیند یک جای
شب گرد جهان دیده و انگشت نمای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۸ - مهمان دو دیده شد خیالت گذری
مهمان دو دیده شد خیالت گذری
در دیده وطن ساخت ز نیکو گهری
ساقی خیال شد دو دیده میگفت
مهمان منی به آب چندان که خوری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶۹ - میدان و مگو تا نشود رسوائی
میدان و مگو تا نشود رسوائی
زیبائی مرد هست در تنهائی
گفتا که چه حاجتست اینجا ملکی است
کو موی همی شکافد از بینائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۰ - می‌فرماید خدا که ای هرجائی
می‌فرماید خدا که ای هرجائی
از عام ببر که خاص آن مائی
با ما خو کن که عاقبت آن دلدار
پیشت آید شبانگه تنهائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۱ - ناخوانده به هرجا که روی غم باشی
ناخوانده به هرجا که روی غم باشی
ور خوانده روی تو محرم آن دم باشی
تا کافر را خدا نخواند نرود
شرمت بادا ز کافری کم باشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۲ - نقاش رخت اگر نه یزدان بودی
نقاش رخت اگر نه یزدان بودی
استاد تو در نقش تو حیران بودی
داغ مهرت اگر نه در جان بودی
در عشق تو جان بدادن آسان بودی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۳ - نومید نیم گرچه ز من ببریدی
نومید نیم گرچه ز من ببریدی
یا بر سر من یار دگر بگزیدی
تا جان دارم غم تو خواهم خوردن
بسیار امیدهاست در نومیدی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۴ - نی گفت که پای من به گل بود بسی
نی گفت که پای من به گل بود بسی
ناگاه بریدند سرم در هوسی
نه زخم گران بخوردم از دست خسی
معذورم دار اگر بنالم نفسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۵ - نی من منم و نی تو توئی نی تو منی
نی من منم و نی تو توئی نی تو منی
هم من منم و هم تو توئی و هم تو منی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
کاندر غلطم که من توام یا تو منی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۶ - واپس مانی ز یار واپس باشی
واپس مانی ز یار واپس باشی
از شاخ درخت بگسلی خس باشی
در چشم کسی تو خویش را جای کنی
تو مردمک دیدهٔ آن کس باشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۷ - وقف است مرا عمر در این مشتاقی
وقف است مرا عمر در این مشتاقی
احسنت زهی طراوت و رواقی
من کف نزنم تا تو نباشی مطرب
من می نخورم تا نباشی ساقی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۸ - هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی
هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی
وانگه مه را قرین شاهی کردی
آخر ز فراق هر دو آهی کردی
زان آه بسوی خویش راهی کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۹ - هر روز پگاه خیمه بر جوی زنی
هر روز پگاه خیمه بر جوی زنی
صد نقش تو بر گلشن خوشبوی زنی
چون دف دل ما سماع آنگاه کند
کش هر نفسی هزار بر روی زنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۰ - هر روز ز عاشقی و شیرین رائی
هر روز ز عاشقی و شیرین رائی
مر عاشق را پیرهنی فرمائی
ای یوسف روزگار ما یعقوبیم
پیراهن تست چشم را بینائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۱ - هر روز یکی شور بر این جمع زنی
هر روز یکی شور بر این جمع زنی
بنیاد هزار عاقبت را بکنی
تا دور ابد این دوران قائم بود
بر جا فقیران کرم چون تو غنی