عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶ - کس از رخ چون ماه تو بر برنگرفت
کس از رخ چون ماه تو بر برنگرفت
تا صد دامن ز چرخ گوهر نگرفت
ناسوختن از تو طمع خامم بود
تا بنده نسوخت با تو اندر نگرفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷ - دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
پائی که ره وصل نوشتی پیوست
زان دست کنون در گل غم دارم پای
زان پای کنون بر سر دل دارم دست
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۱ - از فیض خیالت چمن سینه شکفت
از فیض خیالت چمن سینه شکفت
از دیدن رویت گل آئینه شکفت
چون صبح لب از خندهٔ جاوید نبست
هر گل که ز باغ دل بی‌کینه شکفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۳ - زنار خطی عید مسیحا رویت
زنار خطی عید مسیحا رویت
من کشتهٔ آن صلیب عنبر بویت
آن شب که شب سده بود در کویت
آتش دل من باد و چلیپا مویت
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۵ - در ظاهر اگر دست نظر کوتاه است
در ظاهر اگر دست نظر کوتاه است
دل را همه جا یاد تو خضر راه است
از روز و شبم وصل تو خاطر خواه است
خورشید گواه است و سحر آگاه است
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۹ - مسکین تن شمع از دل ناپاک بسوخت
مسکین تن شمع از دل ناپاک بسوخت
زرین تنش از دل شبه‌ناک بسوخت
پروانه چو دید کو ز دل پاک بسوخت
بر فرق سرش فشاند جان تاک بسوخت
خاقانی : رباعیات
شماره ۴۲ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است
کز وی جگرم کباب و دل در تاب است
می‌گویم اگر تاب شنیدن داری
فقدان شباب و فرقت احباب است
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۴ - آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت
تن بی‌دل و جان راه تو نتواند رفت
اسبی که فکند سم کجا داند رفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۵ - در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست
در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست
عشاق تو را به دیده در خواب کجاست
خورشید ز غیرتت چنین می‌گوید
کز آتش تو بسوختم آب کجاست
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۶ - مرغی که نوای درد راند عشق است
مرغی که نوای درد راند عشق است
پیکی که زبان غیب داند عشق است
هستی که به نیستیت خواند عشق است
و آنچ از تو، تو را باز رهاند عشق است
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۷ - عشق آمد و عقل رفت و منزل بگذاشت
عشق آمد و عقل رفت و منزل بگذاشت
غم رخت فرو نهاد و دل، دل برداشت
وصلی که در اندیشه نیارم پنداشت
نقشی است که آسمان هنوزش ننگاشت
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۹ - از عشق لب تو بیش تیمارم نیست
از عشق لب تو بیش تیمارم نیست
کالودهٔ لب‌هاست سزاوارم نیست
گر خود به مثل آب حیات است آن لب
چون خضر بدو رسید در کارم نیست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۰ - گرچه صنما همدم عیسی است دمت
گرچه صنما همدم عیسی است دمت
روح القدسی چگونه خوانم صنمت
چون موی شدم ز بس که بردم ستمت
موئی موئی که موی مویم ز غمت
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۱ - از خوی تو خسته‌ایم و از هجرانت
از خوی تو خسته‌ایم و از هجرانت
در دست تو عاجزیم و در دستانت
نوش از کف تو مزیم و از مرجانت
در از لب تو چینم و از دندانت
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۵ - خاقانی را گلی به چنگ افتاده است
خاقانی را گلی به چنگ افتاده است
کز غالیه خالش جو سنگ افتاده است
زان گل دل او بنفشه رنگ افتاده است
چون قافیهٔ بنفشه تنگ افتاده است
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۶ - در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
یک قسم فتادند چنان کایزد خواست
حسن تو بهار است و شب و روز آراست
قسم شب و روز در بهار آید راست
خاقانی : رباعیات
شماره ۶۸ - نور رخ تو طلسم خورشید شکست
نور رخ تو طلسم خورشید شکست
خورشید ز شرم سایه از خلق گسست
رخ زرد و خجل گشت و به مغرب پیوست
پیرایه سیه کرد و به ماتم بنشست
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۰ - عشقی که ز من دود برآورد این است
عشقی که ز من دود برآورد این است
خون می‌خورم و به عشق درخورد این است
اندیشهٔ آن نیست که دردی دارم
اندیشه به تو نمی‌رسد درد این است
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۲ - تب داشته‌ام دو هفته ای ماه دو هفت
تب داشته‌ام دو هفته ای ماه دو هفت
تبخال دمید و تب نهایت پذرفت
چون نتوانم لبانت بوسید به تفت
تبخال مرا بتر از آن تب که برفت
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۵ - بپذیر دلی را که پراکندهٔ توست
بپذیر دلی را که پراکندهٔ توست
برگیر شکاری که هم افکندهٔ توست
با صد گنه نکرده خاقانی را
گر زنده گذاری ار کشی بندهٔ توست