تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۱۶ - چون حوصله نیست تا خبر خواهد شد
چون حوصله نیست تا خبر خواهد شد
یک قطره ز صد بحر گهر خواهد شد
از دریایی که وصف آن نتوان کرد
جاوید همی آب بدر خواهد شد
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۱۷ - چون بسیارم تجربه افتاد از خویش
چون بسیارم تجربه افتاد از خویش
از تجربه آمدم به فریاد از خویش
در تجربه هر که نیست آزاد از خویش
خاکش بر سر که سرنگون باد از خویش
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۱۸ - جانا جانم غرقهٔ دریای تو بود
جانا جانم غرقهٔ دریای تو بود
پیوسته چو قطره بی سر و پای تو بود
من حوصله ای نداشتم، این همه کار،
از حوصله بخشیدن سودای تو بود
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۱۹ - این کار که عشق تو مرا پیش آورد
این کار که عشق تو مرا پیش آورد
نه در خورِ جانِ منِ درویش آورد
من حوصلهای نداشتم، عشق توام،
چندان کامد، حوصله با خویش آورد
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۰ - در بادیهٔ تو منزلی میباید
در بادیهٔ تو منزلی میباید
وز واقعهٔ تو حاصلی میباید
خون میگردد دلم به هر دم صد بار
در راهِ تو از سنگ، دلی میباید
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۱ - گر یک دم پاک می برآید از من
گر یک دم پاک می برآید از من
صد گنج ز خاک می برآید از من
ور خود همگی عشق ترا میباشم
در حال هلاک می برآید از من
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۲ - در عشق رخت علم و خرد باختهام
در عشق رخت علم و خرد باختهام
چه علم و خرد که جان خود باختهام
در راه تو هرچه داشتم حاصل عمر
در باختم و هنوز بد باختهام
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۳ - دل در طلب وصال تو جان میباخت
دل در طلب وصال تو جان میباخت
در کافری زلف تو ایمان میباخت
چون محو همی گشت ز پیدائی تو
در دیده ز تو، عشق تو، پنهان میباخت
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۴ - چون طاقت عشق تو ندارم آخر
چون طاقت عشق تو ندارم آخر
در دردِ تو چون عمر گذارم آخر
رویی که به صد هزار باطل کردم
آن روی چگونه در تو آرم آخر
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۵ - چون خون دلم بی تو بخوردم آخر
چون خون دلم بی تو بخوردم آخر
در خون جگر چرا نگردم آخر
در عشق تو هر حیله که میدانستم
کردم همه و هیچ نکردم آخر
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۶ - در قلزم عشق تو که دیار نماند
در قلزم عشق تو که دیار نماند
تا غرقه شوم ز خود بسی کار نماند
بس زیر و زبر که آمدم تا آخر
ناچیز چنان شدم که آثار نماند
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۷ - جان نتواند ز عشق بر جای بُدن
جان نتواند ز عشق بر جای بُدن
تن نتواند زعشق بر پای بُدن
کاری عجب اوفتاد ما را با تو
نه روی گریختن نه یارای بُدن
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۸ - آهی که ز دست غم برآرم بی تو
آهی که ز دست غم برآرم بی تو
زان آه، جهان بهم برآرم بی تو
نه طاقت آنکه با تو باشم یک دم
نه زهرهٔ آن که دَم برآرم بی تو
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۲۹ - هر روز ره عشق تو از سر گیرم
هر روز ره عشق تو از سر گیرم
هر شب ز غم تو ماتمی درگیرم
نه زهرهٔ آنکه دل نهم بر چو تویی
نه طاقت آنکه دل ز تو برگیرم
عطار نیشابوری : باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
شماره ۳۰ - هر کس که ز زلف تو ندارد تابی
هر کس که ز زلف تو ندارد تابی
از چشمهٔ خضر تو نیابد آبی
گر خود همه بیدارترین کس باشد
حقا که ز بیداری او به خوابی
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۱ - تا کی ز جهان رنج و ستم باید دید
تا کی ز جهان رنج و ستم باید دید
تا چند خیال بیش و کم باید دید
حقا که به هیچ مینیرزد همه کون
از هیچ چرا این همه غم باید دید
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۲ - دریاست جهان که تخت اینجا بنهد
دریاست جهان که تخت اینجا بنهد
دل مردم شوربخت اینجا بنهد
در هر قدمی هزار سر خاک ره است
خاکش بر سر که رخت اینجا بنهد
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۳ - هر کز پی دنیای دنی خواهد بود
هر کز پی دنیای دنی خواهد بود
در دوزخِ فرعون منی خواهد بود
چون گلخن دنیای دنی جای سگانسْت
سگ به ز کسی که گلخنی خواهد بود
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۴ - دنیای دنی چیست سرای ستمی
دنیای دنی چیست سرای ستمی
افتاده هزار کشته در هر قدمی
گر نقد شود کرای شادی نکند
ور فوت شود جمله نیرزد به غمی
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۵ - چون هست جهان جایگه رسوایی
چون هست جهان جایگه رسوایی
در جایگهی چنین چرا میپایی
چون میگویی که من نیم اینجایی
پس این همه از چه رو فرو میآیی