تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - ترسم که دل از وصل تو خرم نشود
ترسم که دل از وصل تو خرم نشود
تا کار تو چون زلف تو درهم نشود
با من به وفا عهد تو محکم نشود
تا باد نکویی ز سرت کم نشود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۶ - یک روز دلت به مهر ما نگراید
یک روز دلت به مهر ما نگراید
دیوت همه جز راه بلا ننماید
تا لاجرم اکنون که چنینت باید
می‌گوید من همی نگویم شاید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۷ - آنی که فدای تو روان می‌باید
آنی که فدای تو روان می‌باید
پیش رخ تو نثار جان می‌باید
من هیچ ندانم که کرا مانی تو
ای دوست چنانی که چنان می‌باید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸ - گاهی فلکم گریستن فرماید
گاهی فلکم گریستن فرماید
ناخفته دو چشم را عنا فرماید
گاهیم به درد خنده لب بگشاید
گوید ز بدی خنده نیاید آید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹ - روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید
روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید
با فوطه هزار جان ز تن برباید
در فوطه بتا خمش ازین به باید
عاشق کش فوطه پوش نیکو ناید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - مردی که به راه عشق جان فرساید
مردی که به راه عشق جان فرساید
باید که بدون یار خود نگراید
عاشق به ره عشق چنان می‌باید
کز دوزخ و از بهشت یادش ناید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱ - آن باید آن که مرد عاشق آید
آن باید آن که مرد عاشق آید
تا عشق هنرهای خودش بنماید
شاهنشه عشق روی اگر بنماید
با او همه غوغای جهان برناید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - آن عنبر نیم تاب در هم نگرید
آن عنبر نیم تاب در هم نگرید
آن نرگس پر خمار خرم نگرید
روز من مستمند پر غم نگرید
هان تا نرسد چشم بدی کم نگرید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - دی بنده چو آن لالهٔ خندان تو دید
دی بنده چو آن لالهٔ خندان تو دید
وان سیب در آن رهگذر جان تو دید
نی سیب در آن حقهٔ مرجان تو دید
کاندر دل تنگ خود زنخدان تو دید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
بیشت باید ز عشق من داد نوید
کاندر چشمی تو از عزیزی جاوید
چون دیدهٔ دیده‌ای سیه به که سفید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵ - ای دیدن تو راحت جانم جاوید
ای دیدن تو راحت جانم جاوید
شب ماه منی و روز روشن خورشید
روزی که نباشدم به دیدارت امید
آن روز سیاه باد و آن دیده سپید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۶ - ای خورشیدی که نورت از روی امید
ای خورشیدی که نورت از روی امید
گفتم که به صدر ما نماند جاوید
ناگه به چه از باد اجل سرد شدی
گر سرد نگردد این نگارین خورشید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
زو گشت درین جهان همه حسن پدید
هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید
بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸ - گویی که من از بلعجبی دارم عار
گویی که من از بلعجبی دارم عار
سیب از چه نهی میان یکدانهٔ نار
این بلعجبی نباشد ای زیبا یار
کاندر دهن مور نهی مهرهٔ مار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹ - چون از اجل تو دید بر لوح آثار
چون از اجل تو دید بر لوح آثار
دست ملک‌الموت فرو ماند از کار
از زاری تو به خون دل جیحون‌وار
مرگ تو همی بر تو فرو گرید زار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار
جوشان و خروشانش گرفتم به کنار
جوشان ز تف خمر و خروشان ز خمار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - از غایت بی‌تکلفی ما در هر کار
از غایت بی‌تکلفی ما در هر کار
دیوانه و مستمان همی خواند یار
گفتیم تو خوش باش که ما ای دلدار
دیوانهٔ عاقلیم و مست هشیار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - نه چرخ به کام ما بگردد یک بار
نه چرخ به کام ما بگردد یک بار
نه دارد یار کار ما را تیمار
نه نیز دلم را بر من هست قرار
احسنت ای دل، زه ای فلک، نیک ای یار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۳ - بخت و دل من ز من برآورد دمار
بخت و دل من ز من برآورد دمار
چون یار چنان دید ز من شد بیزار
زین نادره‌تر چه ماند در عالم کار
زانسان بختی، چنین دلی، چونان یار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴ - ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر
ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر
خوی مه و خورشید مدار اندر سر
چون ماه به روزن کسان در منگر
ناخوانده چو خورشید میا ای دلبر