تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱ - دردا که دلم بوی دوایی نشنود
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲ - گردل گویم به منتهایی نرسید
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۳ - هر چیز تو را همی جمالی دگر است
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۴ - این بادیهٔ تو را سری پیدا نه
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۵ - عشق تو که ذرّه ذرّه تابنده بدوست
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۶ - دردا که دلم سایهٔ اقبال ندید
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۷ - جانم چو ز کنهِ کار آگاه نبود
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۸ - تا خرقهٔ سروری ز سر بفکندیم
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۹ - چون دیده سپید شد نظر چند کنیم
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۰ - عمری به هوس نخل معانی بستم
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۱ - عمری بدویدم از سر بیخبری
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۲ - گر من فلکم به مرتبت ور ملخم
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۳ - از حادثهٔ آب و گلم هیچ آمد
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۴ - آن دل که سراسیمهٔ عالم بودی
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۵ - گر قصد فلک کنم به پیشان نرسم
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۶ - در حیرت و سودا چه توانم کردن
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۷ - زین پیش دلم بستهٔ پندار آمد
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۸ - آن سالکِ گرمرو که نامش جان است
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۱۹ - در آرزوی چشمهٔ حیوان مردم
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲۰ - چندان که دل من به سفر بیش دَرَست