تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۴۹ - ساقی به صبوحی می ناب اندر ده
ساقی به صبوحی می ناب اندر ده
مستان شبانه را شراب اندر ده
مستیم و خراب در خرابات فنا
آوازه به عالم خراب اندر ده
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۰ - مائیم به عقل ناصواب افتاده
مائیم به عقل ناصواب افتاده
دل از شر و شور در شراب افتاده
آزاد ز ننگ و نام سر بر خشتی
در کنج خرابات خراب افتاده
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۱ - خواهی که غم از دل تو یک دم بشود
خواهی که غم از دل تو یک دم بشود
میخور که چو می به دل رسد غم بشود
بگشای سر زلف بتان، بند ز بند،
زان پیش که بند بندت از هم بشود
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۲ - گل جلوه همی کند به بستان ای دوست
گل جلوه همی کند به بستان ای دوست
دریاب چنین وقت گلستان ای دوست
بنشین چو ز هر چه هست برخواهی خاست
روزی دو ز عیشْ داد بستان ای دوست
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۳ - بشکفت گل تازه به بستان ای دوست
بشکفت گل تازه به بستان ای دوست
بر زمزمهٔ هزار دستان ای دوست
میدان به یقین که تو بدین دم که دری
گر جهد کنی رسید نتوان ای دوست
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۴ - آن لحظه که از اجل گریزان گردیم
آن لحظه که از اجل گریزان گردیم
چون برگ ز شاخ عمر ریزان گردیم
عالم ز نشاط دل به غربال کنید
زان پیش که خاکِ خاک بیزان گردیم
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۵ - جانا گل بین جامهٔ چاک آورده
جانا گل بین جامهٔ چاک آورده
وز غنچه صباش بر مغاک آورده
می خور که صبا بسی وزد بی من و تو
ما زیر کفن روی به خاک آورده
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۶ - چون صبح دمید ودامن شب شد چاک
چون صبح دمید ودامن شب شد چاک
برخیز و صبوح کن چرائی غمناک
می نوش دمی که صبح بسیار دمد
او روی به ما کرده و ما روی به خاک
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۷ - صبح از پس کوه روی بنمود ای دوست
صبح از پس کوه روی بنمود ای دوست
خوش باش و بدان که بودنی بود ای دوست
هر سیم که داری به زیان آر که عمر
چون درگذرد نداردت سود ای دوست
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۸ - هر روز برآنم که کنم شب توبه
هر روز برآنم که کنم شب توبه
وز جام پیاپی لبالب توبه
و اکنون که شکفت برگ گل برگم نیست
در موسم گل ز توبه یارب توبه
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۵۹ - می خور که فلک بهر هلاک من و تو
می خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد به جان پاک من و تو
بر سبزه نشین که عمر بسیار نماند
تا سبزه برون دمد ز خاک من و تو
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۰ - زان آتشِ تر که خیمه برکِشت زنند
زان آتشِ تر که خیمه برکِشت زنند
شاید که درین دل چو انگشت زنند
تا از سر درد گِل کنم خاک ز اشک
زان پیش که از کالبدم خشت زنند
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۱ - مهتاب افتاد در گلستان امشب
مهتاب افتاد در گلستان امشب
گل روی نمود سوی بستان امشب
در ده می گلرنگ که مینتوان خفت
از مشغلهٔ هزار دستان امشب
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۲ - مائیم به میخانه شده جمع امشب
مائیم به میخانه شده جمع امشب
داده به سماع مطربان سمع امشب
برخاسته ازدو کون و خوش بنشسته
با شاهد و با شراب و با شمع امشب
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۳ - جانا! می ده که با دلی غمناکم
جانا! می ده که با دلی غمناکم
تا می زغم جهان بشوید پاکم
هین باده! که سبزه آمد از خاک پدید
زان پیش که ناپدید گردد خاکم
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۴ - زهرست غم این دل غمناک همه
زهرست غم این دل غمناک همه
جانا! می ده که هست تریاک همه
می ده به لب کشت که بسیار نماند
تا کشت کنند بر سر خاک همه
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۵ - این نوحه که از چنگ کنون میآید
این نوحه که از چنگ کنون میآید
تا کی گویی که بوی خون میآید
وین نالهٔ زارِ نای در وقت بهار
گوئی که ز گور من برون میآید
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۶ - مائیم و میی و مطربی مشکین خال
مائیم و میی و مطربی مشکین خال
بی هجر میسَّر شده ایام وصال
با سیمبری نشسته در باد شمال
زین آب حرام خون خود کرده حلال
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۷ - برخیز که ماه میزند خیمه ز شب
برخیز که ماه میزند خیمه ز شب
خورشید همی رود سراسیمه ز شب
شمع آر و شراب و نُقل و خندان بنشین
کاندر شکند تمام یک نیمه ز شب
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۸ - برخیز که کار ما چو زر خواهد شد
برخیز که کار ما چو زر خواهد شد
اسبابِ شراب مختصر خواهد شد
بشتاب که بر پُشتی رویت خورشید
خوش خوش به دهان شیر در خواهد شد