تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۲ - گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی
گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی
در خود نگری، بروز من بنشینی
منگر به جمال خویشتن، ور نگری
در آینه، هر چه بینی از خود بینی
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۳ - ای دیده اگر هزار سیل انگیزی
ای دیده اگر هزار سیل انگیزی
خاک همه تبریز به خون آمیزی
از عهده ماتمش نیائی بیرون
بی فایده آب خود چرا می‌ریزی؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ای ابر بهار خانه پرورده تست
ای ابر بهار خانه پرورده تست
ای خار درون غنچه خون کرده تست
ای غنچه عروس باغ در پرده تست
این باد صبا این همه آورده تست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۵ - قسم تو اگر مراد گر حرمان است،
قسم تو اگر مراد گر حرمان است،
حظ تو اگر درد و اگر درمان است،
از گردش آسمان بباید دانست
کونیز بحال خویش سرگردان است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۶ - در طیره‌ام از باد که آمد سویت
در طیره‌ام از باد که آمد سویت
وز شانه که دست می‌زند در مویت
خود سایه که باشد که فتد در پیشت؟
خورشید که باشد که جهد در کویت؟
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۷ - با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست
با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست
وز دست خیالت هم شب خوابم نیست
از دیده به جای اشک از آن می‌ریزم
من خون جگر که در جگر آبم نیست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۸ - آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست
آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست
ناگاه سپیده دم زبانش بشکست
سر رشته به پایان شد و تابش بنماند
روزش به شب آمد و بروزم بنشست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۹ - ما هم که رخش روشنی خور بگرفت
ما هم که رخش روشنی خور بگرفت
گرد خط او دامن کوثر بگرفت
دلها همه چاه زنخدان انداخت
و آنگه سر چاه را به عنبر بگرفت
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۰ - تا ناله بلبلم به گوش آمده است
تا ناله بلبلم به گوش آمده است
دل با سر عیش نای و نوش آمده است
رگ از تن خشک تاک برخاسته است
خون در تن جام می‌ بجوش آمده است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۱ - با لعل لبت شراب را مستی نیست
با لعل لبت شراب را مستی نیست
با قد تو سرو را به جز پستی نیست
ما را دهن تو نیست می پندارند
با آنکه به یک ذره در او هستی نیست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۲ - در معرض رویت قمر آمد بشکست
در معرض رویت قمر آمد بشکست
در رشته لعلت شکر آمد به شکست
موی تو ز بالا به قفا باز افتاد
ناگاه سرش بر کمر آمد به شکست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۳ - با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست
با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست
در شوخی و دلبری خم ابروی اوست
بالای تو چشم است که می‌یارد گفت
با دوست که بالای دو چشمت ابروست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۴ - آن یار که بی نظیر و بی مانند است
آن یار که بی نظیر و بی مانند است
عقل و دل و جان به عشق او در بند است
در یک نظر از مقام عالی جان را
بر خاک نشاند و جان بدین خرسند است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۵ - آورد بهم تیر و کمان را در دست
آورد بهم تیر و کمان را در دست
تیر آمد و در خانه خویشش بنشست
آمد به سر تیر کمان خانه فرو
انصاف که نیک از آن میان بیرون جست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
کز دست من دلشده چون خواهی رست
گفتا که شب است دست از دستم بدار
تا با تو نگیردم کسی دست به دست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۷ - قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست
قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست
در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست
درد است گرفته سر و دستم در دست
دردا که به جز درد مرا چیزی نیست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۸ - مقصود ز احسان درم و دینار است
مقصود ز احسان درم و دینار است
چندم دهی امید که زر در کار است؟
از بخشش اگر وعده امید است تو را
امید به دولت شما بسیار است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۹ - این اشک گریز پا که خونی من است
این اشک گریز پا که خونی من است
در خون من از عین زبونی من است
با اینهمه کز چشم من افتاد، دلم
با اوست که یار اندرونی من است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۰ - گل بین که ز عندلیب بگریخته است
گل بین که ز عندلیب بگریخته است
با دامن با قلی در آمیخته است
بگذشته ز سبحان سخنی چون بلبل
وز دامن باقلی در آویخته است
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۵۱ - شاها ز تو چشم سلطنت را نور است
شاها ز تو چشم سلطنت را نور است
در سایه چتر تو جهان معمور است
المتنه الله که عدو مقهور است
بر رغم عدوی تو ولی منصور است